أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٨٨
كليّه باشد، چه متخلّق شده است، به اخلاق روحانيّين.
و لفظ «عقل كلّى» هم «مشترك» است، چه گاه «عقل كلّى» گويند و همه عقول كليّه را خواهند كه وسايط خود حقّاند در سلسله نزوليّه، و گاه گويند و هر يك از عقول نبويّه و ولويّه را خواهند كه در قوس «صعود» به ازاى آنهايند كه در قوس «نزول» بودند، و گاه گويند و «عقل اوّل» را خواهند.
تنبيهات: براهين عقليّه بر وجود عقول كليّه گذشت و چون مطلب مهمّ است و عالى، از جهت تأكيد و تذكّر آنها، اقتصار مىكنيم به ذكر بعضى [مطالب] كه سهل النّيل است، مثل قاعده «امكان اشرف». و اجراى آن، چنان است كه اين مجرّدى كه در «ذات» و «فعل»- هر دو- غنى از جسم باشد، اشرف است از «نفس ناطقه» كه در ذات «غنى» و در فعل «محتاج» است، و چنان كه نفس را ايجاد فرموده، عقل كلّى را، پيش از آن ايجاد فرموده، چه علم دارد به امكان او، و او «تامّ الجود» و «كامل القدرة» است و ترجيح مرجوح نمىدهد، و تعليل اقوى به اضعف جايز نيست، تا آنكه نفس، پيش از آن خلق شود و صدور در يك درجه، مستلزم تركيب است در مبدأ.
و مثل برهان سنخيّت ميان «مؤثر» و «اثر» كه نفس به جهت جسمانيّت در «فعل» و حاجت به «جسم»، سنخيّت ندارد و عقل كلّى در تجرّد مطلق و تماميّت و بساطت و فعليّت و عدم نهايت در مدّت و نحو اينها، سنخيّت دارد، پس بايد او «صادر اوّل» باشد. و مثل برهان اخراج از «قوّه» به «فعل» مر نفوس ناطقه را كه هر متحرّك، محرّك مىخواهد، خود «مفيد» و هم «مستفيد» و واجد و فاقد نمىشود، و همه نفوس، در اوّل سلسله صعود، چون آيينه ساده بودند، و از آيينه جهاننما و معلّم شديد القوى متحلّى به صور حقايق شدند، بعد از تولّى وجوه آنها به شطر او. و متحلّى شدن نفوس قدسيه امّتان و شيعيان، از نفوس نبويّه و ولويّه، با اين منافات ندارد، چه اينها به آن متّصلاند، چنانكه آن، متّصل معنوى است به حق.
و مثل برهان غايات بودن «عقول» براى «نفوس فلكيّه» كه در موضع خود مبرهن است كه: حركات افلاك، اراديّه است و طبيعيّه، غير مقارن به شعور و اراده نيست و تفصيل آن، موجب تطويل است.