أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤١٣
صور خياليّه، استعداد حصول مولودى دارند، يا نه؟
و بايد دانست كه: «صور» در قوس صعود، حاصل از نفساند، نه «نفس» حاصل از آنها. اگر صور «جرد» و «مرد» است، از نوريّت نفس است، و اگر صور «سود» و «زرق» و «بهم» است، از ظلمانيّت [آن، ناشى مىشود.] و چون تنزّلات و ترقّيات وجود، دورى است و به ترتيب، پس، اوّل در نفس تشجّ و تجرّد برزخى است، و بعد تجرّد عقلى؛ اوّل آنجا كه خلعى است، خلع نعل يسرى است، دوّم، خلع نعل يمنى. و تعلّق نفس به بدن، چون تعلّق صاحب دكّان به دكّانش نيست. و آنچه به صدر المتألّهين- قدّس سرّه- نسبت داده از تجرّد خيال، حق است، ولى از تفصيل مذهب اثرى نيست. فتفطّن!
و بايد برادران معذورم دارند، در خروج از طور كتاب و پرداختن به «جرح و تعديل» و «قال و قيل»، چنان كه ديديد كه نبود تا حال الّا قليل، ولى مطلب بلند پايه بود و فروع آن بسيار، و سدّ ثغور آن، ناچار به [١] كار.
اصل پنجم، آن است كه: در وجود جوهر، «اشتداد» جايز است، و اشتداد، «حركت» است و حركت قطعيّه، متّصل «واحد» است و اتّصال وحدانى، مساوق است با وحدت «شخصيّه» و حركت «توسطيّه» كه راسم قطعيّه است، چون آن سيّال كه راسم زمان است، امرى است واحد و بسيط كه از اتّصال وحدانى نيز ارفع است، اين حكم تجدّد وجود.
و امّا حكم نفس وجود، دانستى كه تشخّص و هويّت است، و با محفوظيّت موضوع، به جهات وحدت «ما فيه الحركة» متبدّل مىشود، از مرتبه [اى] از «ما فيه» به مرتبه ديگر از آن، بلكه از صنفى به صنفى، بلكه از نوعى به نوع ديگر از «ما فيه»، بلكه گاه بيرون مىشود از همه انواع، جنسى به جنس ديگر، چنان كه در تلوّن موضوع، گاه برون شود به شفافيّت، ولى [باز] وحدت موضوع، محفوظ است. چه، تكثّر در مفاهيم و ماهيّات ما فيه است، نه در وجودشان. و در موضوع حركت جوهريّه، گاه برون شود به تجرّد عقلى بسيط، از مقام طبع.
[١] - «از» بهتر به نظرمىرسد.