أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٢
آب را بر سر كانونى گذارند و آتشى در بعد ده ذراعى افروزند، آن را به غليان نيارد و خورشيد، [وقتى] در «قوس اللّيل» سير كند، فضاى «قوس النّهار» را روشن نكند.
چه، محاذاتى در اين وقت ندارد و قوّت ناطقه گفتگو كند، در سر فرسخ نخواهند شنود. و همچنين تأثيرات ديگر از نفس، مشروطاند، به اوضاع مخصوصه و مجرّد، قابل «وضع» و «محاذات» نيست.
و ديگر آنكه: علّت و معلول، مساوق نشوند، چه جاى آن كه معلول اشرف باشد، بلكه علّت در وجود، أتمّ و امثل و در تجرّد، اقوم و افضل است. پس، بايد علّت وجود نفس ناطقه، «واجب الوجود» باشد و اگر «عقل كلّى» باشد، منتهى به او شود كه ممكن، محتاج است.
چهارم طريقه متكلّمين است كه از حدوث عالم استدلال كنند كه «حدوث»، پيش آنها، مناط حاجت است و آنان- از متكلّمين كه «امكان» را مناط حاجت دانند- حدوث را نيز، شطرا يا شرطا [در اين امر] مدخليّت دهند.
پس، گوئيم: عالم حادث است عقلا و اتّفاقا، چه در مطلق حدوث، اهل عقل و نقل را- از الهيّين و مليين- خلافى نيست كه خلاف در خصوصيّات است؛ پس فلاسفه، به «حدوث ذاتى» قائلند، و متكلّمين، به «حدوث زمانى».
بعضى از آنها، مسبوقيّت وجود عالم به عدم واقعى [را] «مجملى» گويند، و بعضى، مسبوقيّت به عدم در زمان «موهوم» گويند كه منشأ اعتبار آن موهوم را، بقاء واجب الوجود دانند! و اين سخن، باطل است، چه وجود واجب ثابت بسيط مجرّد، چگونه منشأ رسم امتداد تجدّدى شود؟
و سيّد داماد [١]- اعلى اللّه مقامه- به «حدوث دهرى» قائل است [٢] و «دهر» در
[١] - مير برهان الدّينمحمد باقر داماد، متخلص به «اشراق» و ملقب به «معلّم ثالث» و «سيّد الافاضل» ازفيلسوفان به نام دوره صفويّه است. مير داماد، از فيلسوفانى است كه نه تنها به جهاندانش شناسانده نشده است، بلكه مردم اين مرز و بوم نيز از انديشههاى فلسفى اوآگاهى ندارند ... كتاب «القبسات»، بىچا، ٢٥٣٦، زير نظر مهدى محقق، ايزتسو، بهبهانىو ابراهيم ديباجى، مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل/ مقدمه.
[٢] - حدوث دهرى، موضوعاصلى كتاب «قبسات» و هم چنين، اساس فلسفه خاص مير داماد را تشكيل مىدهد.