أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٧٤
افلاطون است كه «مت بالاراده تحيى بالطّبيعة».
بايد سالك، اغماض عين قلب كند و چشم از «ما سوى اللّه» بپوشاند و صمت عادت كند و از تكلّم به باطل، دهن نفس را ببندد و مبسوط اليدين بالعطا باشد و به عزلت در غطا رود، و تعجيل تجهيز، تمشير است براى سفر و سرعت سير به سوى دوست، و كراهت حضور ناپاكان به محضر محتضر، اجتناب سالك را شايد از اشرار.
مسألة: ميّت مسلم را، و كسى را كه در حكم آن است- چون ولد او- بايد غسل داد،
و در اين غسل، تثليث بايد، به سدر و [يك] مرتبه كافور و [يك] مرتبه به آب قراح، و اگر متعذّر باشد، به مقدور اقتصار مىشود و اگر خليط ممكن نشود، اصلا [١] به قراح اقتصار شود.
سرّ: اين شستشوىها، اشارت است به فناها؛ فناى افعال، در فعل حق كه اين را «محو» گويند، و فناى صفات كمال جميعا، در صفات حق و اين را «طمس» گويند، و فناى وجودات در وجود حق و اين را «محق» گويند. و اوّل توحيد «افعال»، و دوّم توحيد «صفات»، و سيّم توحيد «ذات» است.
و غسل با آب قراح، ناظر به سيّم است كه آب صرف خالص، مناسب خلوص وجود است، از شوب صفات: «كمال الاخلاص نفى الصّفات» [٢]، و غسل به كافور، مناسب دوّم است كه كافور از عطريّات است و «صفات اللّه» معشوقات مظاهرند. و غسل به سدر، مناسب اوّل است كه «سدر» اشارت به سدر- به تحريك است- كه به معنى حيرت است و ظهور حيرت در افعال است، چنانكه در ناخوشى، سدر و دوار سادر ساقط مىشود بر ارض و مراد، حيرت ممدوحه است كه حضرت ختمى صلّى اللّه عليه و آله اشارت فرمود، با قولش: «ربّ زدنى فيك تحيّرا».
بيت
گر جمله توئى، پس اين جهان چيست؟
ور هيچ نيم، پس اين فغان چيست؟
[١] - يعنى: تنها.
[٢] - «نهج البلاغه»/خطبه ١.