أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٠٨
كه احكام آنها را هم اظهار كرده و احاطت و انبساطى دارد در خور خود و اگر قمر هم كرده، او كرده. مصرع: نور مه هم آفتاب است، اى پسر! [١]
و اگر مصابيح «موم» و «پيه» و «ادهان» ديگر هم كردهاند، او كرده كه همه به ترتيب آفتاب است، بلكه پيش بعضى، شروق نجوم نيز، از اوست، ولى سخن در مثال است. و امّا «نور اللّه»- كه وجود حقيقى است- منبسط بر جميع ماهيّات است كه نورش ثانى ندارد، اگر مجالى «تنزيه» و اگر مجالى «تشبيه» اند و اگر مظاهر «لطف» و اگر مظاهر «قهر» اند، همه مستنيرند به نور حق.
رباعى
مجموعه كون را، بقا سبق
كرديم تصفح ورقا بعد ورق
حقّا كه نخوانديم و نديديم در آن
جز ذات حق و شئون ذاتيّه حق
و اختلاط به نقايص امكانيّه و عدمات و استعدادات ماهيّات و مواد، دامن پاك نور وجود را و قدس وجوب را نگيرد. اگر اعيان ثابته انسان است و اگر از ملك و اگر از جنّ و حيوان اعجم و شيطان، كل بىنصيب از رحمت رحمانيّه نيستند و آن نور و رحمت، بر قدس و طهارت خود باقى است. عدم طهارت، در «عين ثابت» كافر است.
و از جمله اشكالات آن است كه: هرگاه ممكنات به علم فعلى الهى و اراده نافذه او و قضاى لا يردّ و لا يبدّل به وجود مىآيند، تردّد در حق او چگونه مىشود كه در حديث قدسى وارد شده كه: «ما تردّدت فى شىء كتردّدى فى قبض روح عبدى المؤمن يكره الموت و أنا أكره مسائته» [٢] و سيّد داماد- اعلى الله مقامه- فرموده است كه:
تردّد در امرى، به سبب تعارض مرجّح غائى در طرفين مىشود. پس، مسبّب اطلاق شده و سبب اراده شده و اين تعارض، آن است كه قبض روح مؤمن با موت خير است، نسبت به نظام وجود، و شرّ است نسبت به مسائت و تألّم او. پس، واقع است ميانه خير بالذّات و لزوم خيرات كثيره و ميانه شرّ بالعرض كه اسوه شرور است.
و جناب صدر المتألّهين در «اسفار» گويد:
[١] - «مثنوى»، دفتر ١/٤٠- رمضانى-
[٢] - «بحار الانوار»، ج٦/ ١٥٢.