أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٥٣
سالى.
و همچنين تكرار به امثال است، نه باعيانها و اشخاصها كه: «لا تكرار فى التّجلى».
و گفتيم كه: هر موجودى، مظهر اسم «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» [١] است. پس، چنانكه «اوضاع» به امثال رجوع كند: «وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ» [٢]، لوازم اوضاع نيز به امثال رجوع كنند و عود شىء، بمثله، نه بعينه و «شخصه»، بناى عالم، بر اين است.
پس، چنانكه «كلها» و «هيجان»، در نباتات و حيوانات عود كنند به اشباه، به تبعيّت عود شمس به بروج شماليّه در اقليم رابع- مثلا- همچنين، اگر لوازم ورود ثوابت به برج حمل- مثلا- به امثال بگيرى، باكى نيست، چنانكه قيامت را حق تعالى «ساعة» فرموده و پنجاه هزار سال را «يومى» شمرده كه: «تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ» [٣].
چون حق، واسع عليم و موسّع قديم است، گويند: پارسيان قديم، يك دوره كيوان را يك روز، يا يك شبانه روز مىشمردند، و چنانكه در دعاى پادشاه جم جاه ما- خلّد اللّه ملكه- بايد سرود كه:
بيت
باقى به دوامى كه در آحاد سنينش
ساعات شمارند، الوف دوران را
[٤] و در آن، انسان جبروتى و ملكوتى، مبالغه ندارد كه وجودى كه كليّت و حيطت دارد «وعاء» او نيز سعت دارد، و علامه شيرازى، در «شرح حكمة الاشراق» مدّت را، سى و شش هزار سال و چهار صد و بيست و پنج سال نوشته و «فيه نظر» گفته.
و راقم كه غر را- كه مدّت يك دوره «ثوابت» است- اولى مىداند، از براى استيناف اوضاع و لوازم و تغيير معظم در عالم. و يوذاسف بعد از انقضاى مدّت، رجوع نفوس را باعيانها مىداند و اين «تناسخ» است و باطل و با: «كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي
است. «قرآن، نماد حياتمعقول»/ ٢٤١.
[١] - شورى/ ١١.
[٢] - طارق/ ١١.
[٣] - معارج/ ٤.
[٤] - جاى شگفت است كهسبزوارى، در اوج يك چنين انديشه فلسفى مهمّى، باز به «پادشاه جم جاه» فكر مىكردهاست!