أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٣٤
معنى دگر. و اين نزد عرفا چنين است و نزد مشائيه حكما، صور علميّه سابقه بر كلّ ذوات الصّور، خطابات اوست به آنها و كلمه «كن» است در ازل كه با آنها مستحقّ حمل «يكون» شوند، در ما لا يزال. [١]
و پيش از شروع در مقصود، مىپردازيم به ذكر چند مقدّمه كه ناگزيريم از دانش [٢] آنها:
مقدّمه اولى آن است كه: «علم» تقسيمات دارد. از آن جمله است، تقسيم [آن] به «حصولى»- كه «ارتسامى» نيز گويند- و حضورى. امّا «حصولى»، صورت حاصله از شىء است در نزد مجرّد، چون: علم نفس به شمس و قمر و حجر و مدر و غير اينها، با حصول صور اينها در آن و «حضورى»، علمى است كه عين معلوم است، چون علم مجرّد به خودش و چون علم نفس ناطقه به قواى خود و صورى كه در قواست كه علم به اينها، حضورى است. و علم حضورى، سه قسم است:
- «علم شىء به ذات خود»،
- و «علم شىء به معلول خود» و- «علم فانى به مفنى فيه».
و بعضى كه قسم سيّم را نگفتند، گويا [آن را] داخل در [قسم] «علم به خود» پنداشتند، يا به عذر آنكه موضوعى نيست و از «بقاء در فنا» ساكت شدند و اجود اين است كه ما گفتيم. و بعضى، [شقّ] دوّم را نگفتند كه علم به غير را، منحصر دانند در «حصولى» و منقوص است به علم نفس، به صور حاصله كه اگر به صور ديگر باشد، تضاعف صور لازم مىآيد، الى غير النّهايه، و به علم به قواى خود كه استعمال مىكند آنها را. چه، بديهى وجدانى است كه «نفس ناطقه» علم به قواى مدركه و محرّكه خود دارد كه آنها را استعمال مىكند.
و منبّه بر اين مطلب، آن است كه: نفس، محبّت و عشق دارد و محبّت و عشق، فرع شعور به آنها و به خيريّت آنهاست. پس، علم به آنها صورى است يا حضورى،
[١] - درباره علمهتعالى، بنگريد به: توحيد الاماميّه، آية اللّه الشيخ محمد باقر الملكى الميانجى،به اهتمام على اكبر ميانجى، صص ٢٥٧- ٢٨٦.
[٢] - دانستن تفصيلىآنها.