أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩٢
سين «انسان»، چون كه خيزد از ميان
اوّل و آخر نماند، غير آن
و تأثير اين، در نشئه «اين» و «نفس الامر» اين كه: نفس الامر را، مراتبى است [كه] حقيقت است، نه مجاز. چنانكه تاثير «حقيقة الحقايق»، حاقّ «نفس الامر» است. اين است حقيقة بعد الحقيقة كه در بعضى از السنه [جارى] است، و اين است مفاد آيه شريفه: «ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى» [١] و اين است توحيد كامل.
چه، بايد موحّد [٢]، «توحيد ذاتى» و «توحيد صفاتى» و «توحيد افعالى» و «توحيد آثارى»، همه چهار «توحيد» را جامع باشد، و بگويد به «لسان» و «جنان» و «عيان» و متحقّق باشد كه: «لا هو الّا هو و لا اله الّا اللّه» و «لا حول و لا قوه الّا بالله العلىّ العظيم». [٣]
و حاصل آن است كه: با نظر « [علم] قضائى» و «اسقاط اضافات» و «نبودن شرّ در قضاى الهى» و «نديدن وسايط»، فاعل حق است: «هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ» [٤]، و با نظر «قدرى» و «بودن شرور قليله»- بالعرض در قدر عينى، نه در قضا- و «توسيط وسايط» كه: «ابى اللّه ان يجرى الامور الّا باسبابها» [٥]، اينها نيز فاعلاند، اعنى: وسايط جود وجودند.
بيان ديگر در «امر بين الامرين»، عكس بيان اوّل، آن است كه: به مقتضاى آنكه همه اشياء، مظاهر قادر مختارند و به اين نظر، همه «اختيار» دارند- حتّى جمادات به حسب ظرفيّت وجود- پس [آنچه] در عبد [ظاهر است]، ظهور قادر مختار است و از اين راه، در وى «قدرت» و «اختيار» است، اعنى: «قادر» است به قدرت او، و «مختار» است به اختيار او.
و امّا با نظر وجه النّفسى و محو وجه النّفسى در «وجه اللّه» و طمس قدرت عبد و ارادت و اختيار و ساير صفاتش، در صفات حق تعالى، [براى او]، نه «قدرت» است، و نه «اختيار» و نه كمال ديگر: «وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ». [٦]
[١] - انفال/ ١٧
[٢] - «موحّد بايد» بهتراست.
[٣] - «بحار الانوار»، ج٩٥/ ٤١٩ و ٤٢٠.
[٤] - فاطر/ ٣.
[٥] - «بحار الانوار»، ج٢/ ٩٠ و ١٦٨.
[٦] - انعام/ ١٨.