أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٦١
و چگونه مكروه باشد، از براى اين مرتبه از وجود اين تعلّق، و حال آنكه استكمالات يابد به تن و قواى تن و سياحت كند، عوالم محسوسات و مدركات باطنه و اعمال تحريكيّه و شوقانيّه را، با اين گونه احساس و تحريك؟ و لهذا، تعلّق «نفس» را به «بدن»، اوّل مرتبه، اساطين حكمت مدح كردهاند و مذمّتى كه آمده است، متوجّه است به «بقا» و استدامت تعلّق. و معلوم است كه وجود «ناقص»، بهتر از «عدم» است، و عارف رومى گويد:
فرقت از قهرش، اگر آبستن است
بهر قدر، وصل او دانستن است
تا دهد دل را، فراقش گوشمال
دل بداند، قدر ايّام وصال
[١] اين است كه شيخ در حكمت هبوط، خواهد فرمود: «لتعود عالمة بكل خفية»، الى ان قال: «لتكون سامعة بما لم تسمع». پس، چون محدث و مبقى تعلّق در اين مرتبه «عشق» بود و فراق معشوق مكروه است، گفته است: «و ربما كرهت»، اه.
«تفجّع»، زارى كردن است و كلمه «ربما» كه از براى «تقليل» است استعمال شده، زيرا كه كراهت از براى مأنوسين به مقام نفسانيّت و طبيعت است، خاصّه آنانى كه از علم و معرفت خالىاند و از مقام غناى «عقل» از «بدن» و قواى آن، خبر ندارند و عقل بالفعل نشدهاند، [با اين اوصاف] چه جاى آنكه كليّتى داشته باشند؟ و امّا اولياء الله به نصّ كلام الله، متمنّى موتاند و نفس كليّه الهيّه على عليه السّلام فرمود: «انّ ابن ابى طالب، آنس بالموت من الطّفل بثدى امّه» [٢]، بلكه بعض تابعين گفته است، [يعنى:
جناب ابن فار] ض:
و انّى الى التهديد بالموت راكن
و من هوله اركان غيرى هدت
[٣] [٤.]
انفت و ما انست، فلمّا واصلت
الفت مجاورة الخراب البقع
[ترجمه: در ابتدا ناپسندت داشت و مأنوست نشد، اما وقتى انس يافت، مجاور بقعه و ناحيهاى مخروبه گشت.]
[١] - «مثنوى»، دفتر ١/١١٩- رمضانى- ج ١/ ٣٩٢- نيكلسون- و ج ٥/ ٢١٧- جعفرى-
[٢] - «نهج البلاغه»/خطبه ١٤٠.
[٣] - «ديوان ابن الفارض»/٧٤.