أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٨٩
و وجهى سهل المأخذ، آن است كه: «حيات» و توابع آن- كه در مركّبات عالم كيان [١] پيدا مىشود- همه به وساطت افلاك است، در ميان اكوان و عالم معنى. و معطى، فاقد نمىشود و حكما فرمودهاند كه: چون عناصر، «فعل و انفعال» و «كسر و انكسار» نمودند و صورت كيفيّات شكسته شد، در «وحدت» و «بساطت» و «اعتدال»، شبيه مىشوند به افلاك، و چون به اعتدال اقرب باشند، مخلّع مىشوند به آنچه افلاك به آن مخلّع شدهاند كه خلعت حيات باشد كه: «المتوسّط بين الأضداد كالخالى عنها».
و حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام اشارت به اين فرموده، در حديثى كه در «غرر و درر» مذكور است كه: «خلق الانسان ذا نفس ناطقة، ان زكاها بالعلم و العمل، فقد شابهت جواهر اوايل عللها، و ان اعتدل مزاجها و فارق الاضداد، فقد شارك السّبع الشّداد». پس، شباهت به آسمان، هرگاه مناط حيات باشد، چگونه خود «حيات» نداشته باشد؟
و قابل حيات در ابدان، روح بخارى است كه مطاياى قواى مدركه و محرّكه نفس است و او را فارسيان، «روان» گويند و اگر در مجراى او سدّه به هم رسد، آن عضو، از «حيات» و «حسّ» و «حركت»- كه آثار حياتاند- محروم مىشود و قدرى از آن را كه در تجويف دماغ است، خداوند- جلّت قدرته- مظهر قواى مدركه باطنه نموده و آن قوا را آيينه صور عالمين فرموده، صور آسمان و بلدان و اشكال اشخاص و صور اصوات و روايح و غيرها كه محسوسه بالذّات و متخيّله و متوهّمهاند، همه را، در آنها مترائى نموده است. بيت
چون دمى در گِل دمد، آدم كند
در كف دودى، همه عالم كند
و خداوند، جواهر و اجرام علويّه را روح بخارى «انسان كبير» مقرّر فرموده، چنانكه فرمود: «ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ». [٢] پس، تعبير به «دخان» فرموده، با آنكه افلاك و فلكيّات، اجسامى هستند بسيطه و نوريّه، خالى از صفات عنصريّه، كما اشار اليه فى قوله، عزّ من قائل: «وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً» [٣] و ايضا: «وَ بَنَيْنا
[١] - «كيهان» بهتر بهنظر مىرسد.
[٢] - فصّلت/ ١٠.
[٣] - انبياء/ ٣٣.