أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٧٦
مادّه و در اينكه: ادراك نمىكند، مگر ملاصق را و شايد كه حاجت به لامسه از براى دفع مضرّت، اقوى باشد از ذائقه.
و حاجت به ذائقه براى جلب منفعت، اقوى باشد از لامسه، و اين قوّتى است سارى در عصب، مفروش بر جرم لسان و در جوانب و حواشى آن نيز، ضعيفى از آن قوّت هست و ناچار است از توسّط رطوبت لعابيه كه منبعث است از ملعبه.
و آيا توسّط به اين است كه اجزاء لطيفه، از صاحب طعم مخلوط شود به آن رطوبت لعابيّه و غوص كنند به جرم لسان، تا احساس كند قوّت طعم اجزا را. و آن رطوبت. بنابراين، بدرقه باشد از براى تسهيل وصول اجزاء، يا به اينكه آن رطوبت مكيف شود، به كيفيّت اجزاء و خود برساند.
و منافاتى ميانه دو شقّ نيست و جمع جايز است و آن رطوبت از مثل طعم مطعوم و ضدّ آن، خالى است و الّا طعوم را به صرافت نرساند، مثل رطوبت لعابيه دهن مريض. پس، بايد هيولويّتى داشته باشد و از طعوم تسعه، كلّا خالى باشد و از مركّبات آنها.
و «طعوم تسعه»، مشهور است كه حاصل مىشوند از تفاعل و فواعل سهگانه كه:
«حرارت» و «برودت» و «معتدل بينهما» باشند، در قوابل سهگانه كه «لطيف» و «غليظ» و «معتدل بينهما» باشند.
پس، از فعل حرارت در لطيف، «حرافت» حاصل شود، و از فعل آن در غليظ، «مرارت» و از فعل آن در قابل معتدل «ملوحت»، و از فعل برودت در لطيف «حموضت» پديد آيد، و در غليظ «عفوصت»، و در معتدل «قبض»، و از فعل معتدل ميانه حرارت و برودت در لطيف، «دسومت» آيد، و در غليظ «حلاوت»، و در معتدل ميانه لطيف و غليظ «تفاهت» و بىمزگى.
و «تفاهت» دو قسم است: يكى آنكه هيچ طعمى ندارد در حقيقت، و اين عدمى است و ديگرى آنكه طعمى در حقيقت دارد و از شدّت التحام، اجزائش احساس نمىشود، ولى اگر حلّ شود، طعم آن احساس شود، چون «مس» و «آهن» و غيرهما و اين، از طعوم شمرده شده و مسمّى به «تفاهت» گشته.
و چون، حفظ اين قاعده بىنفع نيست، فى نفسها، و از براى استعلام كيفيّات