أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٧٣
اسمايند- پيوندند و استهلاك يابند و «اسماء»، [خود] مستهلك در «مسمّى» شوند.
مصرع: صفات حق تعالى، لطف و قهر است. و كلّ اسماء لطيفه، چون «لطيف» و «رحيم» و «هادى» و [اسماء] قهريّه، چون «قاهر» و «منتقم» و «مضلّ»، غاياتند براى مظاهر خود، خواه مظاهر «لطف» و خواه مظاهر «قهر». و چگونه كل به غايات نمىرسند، [حال آنكه:] «وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى» [١]، «إِنَّ إِلى رَبِّكَ الرُّجْعى» [٢]، «إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ»، [٣]
فرموده خداست. ولى، فعل چون «غير متناهى» شد، و غير متناهى مىخواهد تا به غايت برسند، و وصول به غايات طولا باشد، يعنى: با توجّه به سوى باطن و عالم معنى- نه عرضا و با توجّه به مستقبل- پس كلّات غير متناهيه، در ازمنه غير متناهية تحوّلات به غايت پيدا كنند، و تنزّلات و معارج وجود، دورى است.
پس، مغارب، مطالع است و قطعى اگر اتّفاق افتد، به وصل انجامد كه اتّفاق و قسر دائمى نباشد، آيل به طبع شود و خلق چون به حق پيوست، به «فناء فى الله» و «بقاء بالله» كه حليه زبان عارفان و حكيمان است، چگونه خرق التيام نيافت و همه مقصود حاصل نشد، و او كلّ است: چون تو دارم، همه دارم!
و در نيل آن غنى مغنى، عرض و حاجت نماند، و الّا وصل نيست، و جهل نماند كه علم به علّت، علم به معاليل آن علّت است و علم به آنيه جهان و جهانيان نما، علم به كل آنهاست. بيت
داناى همه حقايق اشياء كيست؟
آن كس كه شناخت، حضرت اعلى را
و زمان طويل، به كار [٤] نيست، «فنا» بايد. مصرع: يك قدم بر نفس خود نه، ديگرى در كوى دوست. و حاصل آن است كه: كلّ انواع اجسام و جسمانيّات، در حرم وجود آدمى داخل مىشوند: «وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً». [٥] و از آنجاست، راه به ربّ الارباب و غاية الغايات: «يا بن آدم، خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى»، و كلّ نفوس، مطلقا چون مرتحل از اين منزل شدند، خواه به اجل «اخترامى»، خواه به اجل «طبيعى»،
[١] - نجم/ ٤٣.
[٢] - علق/ ٨.
[٣] - شورى/ ٥٣.
[٤] - يعنى: «مهمّ».
[٥] - آل عمران/ ٩١.