أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٧٣
پس، مشاهده كنيد كه چه استظهارى است در خصوص تحدّى كه به اقصر سوره اكتفا فرمودهاند، و در آيه اخيره كه «قرآن» فرموده، قرآن بر «سوره» هم اطلاق مىشود، و اگر مجموع مراد باشد، فرمودهاند كه انس و جنّ، همه جمع شوند و ظهير يكديگر باشند، باز نتوانند مثلش بياورند و همين كه تحدّى كرد و عاجز شدند، كافى است در اعجاز قرآن و تعيين سبب در كار نيست.
ليكن، علماى امّت خلاف كردهاند، در سبب اعجاز. بعضى گفتهاند: سبب، تركيب عجيب و اسلوب غريبه اوست و به اين قائلاند بعضى از معتزله. و بعضى گفتهاند: سبب، بودن اوست، در اعلى درجه بلاغت كه معهود نيست مثلش، و به اين رفتهاند جاحظ، و اهل عربيّت. چه، مشتمل است، بر فنون بلاغت، از مطابقت مقتضيات احوال و صنوف استعارات و تشبيهات و ضروب تمثيلات و افاده معانى كثيره به لفظ موجز و حسن مطالع و مقاطع، در اعلى درجه است كه نمىرسد به آن احدى از بلغا، و هر كه اعرف مىشود به علوم عربيّه، يا اقوم سليقة و اوفر ذوقا من العرب، ابصر مىشود به فصاحت و بلاغت آن، و جبهه به خاك مذلّت مىسايد، در نزد طلعت روحافزاى او. [١]
و قاضى باقلانى مىگويد: سبب، مجموع دو امر است و بعضى گفتهاند- و از ايشان است، سيّد مرتضى- عليه الرّحمه- كه: اعجاز قرآن به صرفه است، يعنى:
خداوند- جل شأنه- صرف كرد قلوب ايشان را، از معارضه قرآن، به اين [صورت] كه صرف كرد، دواعى ايشان را. و سيّد (ره) گويد:
سلب كرد علوم ايشان را كه محتاج اليه بود، از براى معارضه!
و قول به صرفه، مطلقا بعيد است از صواب، و تحقيق آن است كه: مجموع
[١] - لازم به يادآورىاست: حكيم سبزوارى، به حسب تأليف «الراح القراح» كه موضوع آن به بلاغت و فنونبلاغى مربوط است، از دانشمندان فصاحتشناس اسلامى محسوب مىگردد. درخششى كهسبزوارى در تدوين درسنامههاى حكمت اسلامى و پديد آوردن شمارى از تحقيقىتريننگاشتههاى آن حوزه داشت، باعث شد تا اين بهره از علائق او، يا به فراموشى سپردهشود و يا كمتر مهر ارادتى بر كناره خود ببيند. «الرّاح القراح»، چاپ اوّل ٨١،انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، تصحيح مجيد هادى زاده/ بيست و هفت.