أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٤٦
حاجت به غذا و ملايمات حسيّه نيست، سبع شداد و سقف محفوظ است و ضدّ نيست، تا دفع منافر باشد. پس، وجود «شهوت» و «غضب» در آن لغو باشد و مطلوب بالذّات او، نفع سوافل نيست كه «عالى» را التفات بالذّات به «سافل» نيست و همه سوافل بالنّسبه به فلك، قدرى و مقدارى ندارد.
بيت
زمين در جنب اين نه طاق مينا
چو خشخاشى بود، بر روى دريا
[١] و در حديثى هست كه عناصر نسبت به افلاك «كحلقة فى فلاة». بلى، انتفاعات بالعرض به خاكيان «لا تعدّ و لا تحصى» از افلاك مىرسد.
بيت
شربنا و اهرقنا الى الارض جرعة
و للارض من كأس الكرام نصيب
[٢] پس، مطلوب نفوس فلكيّه، امر عقلى است كه [٣] تشبّه به «كامل» باشد، و آن كامل، عقول مفارقه كليّه است كه هر يك موجودى است تامّ. و مجرّد امكان ذاتى كفايت كرده آنها را در قبول «وجود» و كمالات وجود، بدون [داشتن] امكان استعدادى و حامل استعداد و واهب تعالى نيز، تامّ الجود: «لا تزيده كثرة العطاء الّا جودا و كرما انّه هو العزيز الوهّاب». [٤] عطيّه را به «بها» نمىدهد، به «بهانه» مىدهد، و چون كمالات و فعليّات آنها غير متناهى است، تشبّه مستقر است به تعاقب افراد تشبّه، چنانكه شهودا بعد شهود و شوقا بعد شوق، نسبت به «معشوق عقلى» براى «نفوس افلاك» حاصل است و در كار تشبّه به كاملاند كه تشبّه به عقول تسعه است، چون نفوس ناطقه انسانيّه كه متشبّه به كاملند كه «عقل عاشر» است. كه [٥] مصراع:
جمله در كارند و كس، بيكار نيست.
و ممكن نيست كه «مشبّه به» و «متشوّق اليه» افلاك، بلا واسطه واجب احد
[١] - اسرارنامه/ عطار.
[٢] - حافظ گويد: بنوشجرعهاى و قطرهاى به خاك انداز/ از آن گناه كه نفعى رسد به غير، چه باك؟
[٣] - «تا» بهتر است.
[٤] - «بحار الانوار»، ج٩٨/ ١٠٠.
[٥] - «كه» زايد است.