أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٢١
و لهذا محقّقين، قرائت «مخلصين»- به فتح لام- را در آيه شريفه، ترجيح دادهاند.
و بايد دانست كه: «اتّصاف»- كه گفتيم- در نفس رحمانى است كه وجود انبساطى باشد، نه در مقام كنه ذات كه «لا اسم» و «لا رسم» مطلقا، چه جاى اوصاف امكانيّه، چون: ماهيّات انسانيّه و ملكيّه و فلكيّه و غيرها از مفاهيم؟ و امّا «متّصف» كه عارف گفته بود، دوّم را اراده كرده بود و مىشود كه «اتّصاف» به «حيات» و «علم» و «قدرت» و مانند اينها از اسماء حسنى را اراده كرده باشد، چنانكه در نظر سالك، مرحله دوّم بود. پس، آنچه عارف ديگر گفته است:
عالم، صفتاند و ذات مائيم
در كعبه و سومنات، مائيم
خوب نيست، چه انسان كامل، وجه ذات و ظهور ذات است و صفت كه گفته است، ماهيّات است و تعيّنات امكانيّه، چه عالم، به معنى ما سوى الله، ماهيّاتاند.
پس «وجود» مراتب دارد، چون وجود حق «حقيقى» [است] و وجود حقّ «اضافى» كه عرفا حق «مخلوق» بگويند، مأخوذ از قول حق [است] كه: «ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ».
و بالجمله، اتّصاف نفس رحمانى مراد است كه «فيض مقدّس» است و ظهور ذات بر ماهيّات، و مسبوق است به مرتبه ديگر كه بعد از مرتبه «غيب الغيوب» است كه ظهور ذات به اسماء و صفات است در مرتبه واحديّت و اين را در اصطلاح «فيض اقدس» گويند و شايد به حسب تأويل «وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ» [١] فيض اقدس، «صبح ازل» باشد و فيض مقدّس، «تنفّس» باشد.
نكته: بدان كه وجود منبسط را- چنانكه گذشت- كلمه «كن» نيز گويند و از اينجاست [كه مىگويند:] «اوّل كلمة شقّت اسماع الممكنات، كلمة «كن» و انّ العالم وجدت بالكلام، بل هى عين الكلام». چه، ماهيّات، در خارج، عين وجوداتاند كه «كلام» اند و در تصوّر، غيرند و اين دو حرف است؛ «كاف» مستدير و «نون». پس، كاف مستدير، اشارت است به عروجات تامّه و وصل قوسين: قوس نزولى و قوس عروجى، چنانكه در نبىّ و ولىّ كامل و در «حقيقت محمديّه» گفته [شده] است:
- حجر/ ٨٥.
[١] - تكوير/ ١٨.