أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٥٦
كه: «اذا جاوز الشّيء حدّه، انعكس ضدّه»، اين است معنى ثبوت اعيان و ماهيّات امكانيّه. و نيز گفته است [١] كه:
ممكنات، در حال عدم ازلى، عارف بودند «واجب الوجود» را، و تسبيح و تمجيد مىگفتند او را، به تسبيح ازلى و تمجيد قديم و عين موجود نداشتند.
و در «فصوص» گفته است كه:
هر كس، مؤمن بوده در حال عدمش، و ثبوت عينش ظاهر شده در حال وجودش، به همان صورت و همچنين در كفر، و از اينجاست كه حق تعالى فرموده: «وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ». [٢] و نيز فرموده: «ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ». [٣] اى: ما عاملنا هم الّا بحسب ما علمناهم و ما علمناهم الّا بما اعطونا من نفوسهم، ممّا هم عليه.
فان كان ظلما فهم الظّالمون.
يعنى: ما معامله نمىكنيم در «ما لا يزال» با همه، مگر به آنچه دانستهايم از ايشان در «ازل» و ندانستهايم از ايشان، مگر آنچه را كه خواهش «اعيان ثابته» آنها بوده است و اعيان ثابته آنها، خود آنهايند و خواهش آنها، خواهش خودشان است، چنانكه مادّههاى اشياء، اجزاى خود آنهايند و استدعاى موادّ، استدعاى خود صاحب موادّ است و حقّ استدعا، «استعداد» است و اين است كه دعاى به لسان «استعداد» ردّ نمىشود: بيضه عصفور، صورت عصفور را خواهد و بيضه كبوتر و مرغ خانگى، هر يك، صورت خود را. و آنچه كه «استعداد» نيست و اگر به لسان تنها باشد، «لحن» است: «و من دعاه بغير لحن اجابه».
مثنوى
ما برون را ننگريم و قال را
ما درون را بنگريم و حال را
[٤] مصرع: تا به قعر تاروپودت، در روند ... پس، حق تعالى، وضع هر «شىء»، در موضع خود كند، به مقتضاى اسمه: «العدل». ببين كه در اعطاى صور به مواد، آن
[١] - ابن عربى.
[٢] - انعام/ ١١٧.
[٣] - ق/ ٢٨.
[٤] - «مثنوى»، دفتر ٢/١٠٦- رمضانى- (داستان موسى و شبان)