أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٦٦
استنطاقات معروفه. پس آنچه را نفس مىرسد، از صور غير ماديّه، در خواب يا بيدارى، و مثل آن، يا بدون اتّصال به آن «الواح» است، پس آنها «اضغاث احلام» و جارى مجراى آن است، يا با اتّصال است، در خواب يا بيدارى، يا در ميانه خواب و بيدارى كه بعضى، آن را «حالت غيبت» گويند. و آنچه مىرسد، يا «صور» است، يا «معانى». و معانى، يا كليّه است يا جزئيّه.
پس، اگر در خواب اتّصال اتّفاق افتاده و مدرك او «معانى» بوده است، مانند محبّت كليّه و عداوت كليّه، يا محبّت و عداوت جزئيّه، پس آنها، يا به صرافت باقى مانده است، يا متخيّله آن را به كسوت صورت درآورده. چه، طبيعى متخيّله است محاكات، معنى را به صورت، مثل اينكه مصوّر مىكند علم را به صورت «لبن»، و محبّت و شادى را به صورت «سبزه» و «گلشن»، و عداوت را به صورت «حيّه» و «عقرب». و در مطالب كليّه، عقل «نور الانوار» را تعقّل مىكند، متخيّله مصوّر مىكند، نور خدا را به روشنى حسّى و احاطت خدا را به انبساط مقدارى و فوقيّت او را، به فوقيّت مكانى، و قس عليه الباقى. پس، اوّل واقع به مثل است، و ثانى، محتاج به «تعبير» و «تقشير» است.
و اگر آنچه را نفس رسيده، «صورت» بوده است- و مراد به «صورت»، مطلق محسوس است- پس اگر متخيّله آن را تبديل نكرده و اين مثل آن،- كه گذشت- در جائى است كه متخيّله كمال انقياد را، براى نفس ناطقه- كه «نور اسفهبد» است- داشته باشد، اين، رؤيائى است كه به مثل واقع مىشود و حاجت به تعبير ندارد، و اگر تبديل كرده آن را، مثل تبديل كردن «سنين سبع» بىقرائت «سبع»- كه در قرآن مجيد [١] خبر داده است، پس تبديل، يا به صورت لازم اوست، يا شبيه او، يا مناسب او، بلكه ضدّ او، و مقابل او مثل حيات به «موت»، و توليد ذكور، به توليد «اناث» و مانند اينها.
پس، اينها رؤيائى است كه محتاج به تعبير است، و التعبير هو التّحليل بالعكس، يعنى: ارجاع صورت «منتقل اليه»، به سوى اصلش كه «منتقل منه» باشد و گاه
[١] - يوسف/ ٤٦ تا ٥٠.