أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٤
صور، و اينها از حيثيّت تعلّق و اضافه، مسبوقاند به عدم واقعى، در عالم معانى مرسله. و اين طريقه انيقهاى است كه جامع است ميانه وضعين «حدوث عالم» و «قدم جود» و «احسان خدا».
و صدر المتألهين- صاحب اسفار- قدّس سرّه- موافق قدماى حكما، رفته است به «حدوث زمانى»، به معنى «تجدّد ذاتى» و «تبدّل وجودى» كليّه عالم طبيعى. چه، كلّ اجسام فلك و فلكى و عنصر و عنصرى، حركت جوهريّه دارند و به طبايع سيّالاند، و عالم متغيّر است به جواهر نه همين به اعراض و هر متغيّر، حادث است و عالم متّصل واحد عوالم است و هر زمان، عالم جديدى است محفوف به عدمين؛ عدمى سابق، و عدمى لاحق، قال اللّه تعالى: «أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ». [١]
بيت
عارفان در دمى، دو عيد كنند
عنكبوتان، مگس قديد كنند
و «حدوث زمانى» نيست، مگر مسبوقيّت وجود به عدم مقابل و عالم چنين است. چه، «كلّ» وجودى ندارد، به جز وجود «اجزاء» و كليّات طبيعيّه، وجودى ندارد [٢] سواى وجود جزئيّات، و هر جزء و جزئى، مسبوق است به عدم زمانى، و قريب به اين است، آنچه شيخ محمود حكيم شبسترى، در «گلشن راز» گويد:
به هر جزوى ز كل، كان نيست گردد
كل اندر دم، ز امكان نيست گردد
جهان كلّ است و در هر طرفة العين
عدم گردد و لا يبقى، زمانين
[٣] و اين حدوث زمانى كه صدر المتألهين- قدّس سرّه- تحقيق فرموده، نيز جامع است ميانه وضعين و «حدوث اسمى» كه راقم حروف، [آن را] اصطلاح نموده، كلّ ما سوى اللّه را مىگيرد، از عوالم جبروتيّه و ملكوتيّه و ناسوتيّه. و مأخوذ است از آيه شريفه: «إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ» [٤]، و از حديث
[١] - ق/ ١٤. آيا ما ازآفرينش جديد درمانده بوديم؟ هرگز، بلكه ايشان از خلق جديد شك و شبهه دارند.
[٢] - ندارند.
[٣] - «مفاتيح الاعجازفى شرح گلشن راز»، بىچا، بىتا، كتابفروشى محمودى/ ١٠٩. اين ابيات حكيم شبسترى،بدون ترديد شاهكار است.
[٤] - اعراف/ ٦٩.