أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٨٨
جزئيّات محسوسه و خياليّه و وهميّه عقل بالفعل نظرى را- كه قرين عقل بالفعل عملى نشده باشد- از عالم قدس، منتكس سازند و در ارض بيضاى عقل، افساد كنند، چنانكه بر مراقبين پوشيده نيست.
پس، بايد به اصلاح «عقل عملى»، دائم متوجّه به جهت مقدّسه عنايت حق بود كه «سادّ» باطل و «مسدّد»، الى الحق و الصّواب باشد. و اين مرتبه را «عقل» گفتهاند، با اينكه خالى، است از همه معقولات، زيرا كه «قوّت» و «استعداد» هست، نسبت به حيوانات عجم بده، تا ببينى كه دولتى است كه: «الاشياء تستبان بمقابلاتها».
دويم، مرتبه تلبس نفس است، به بديهيّات. و بديهيّاتى كه موجب كسب نظريّاتاند، شش قسماند: «اوّليّات»، و «مشاهدات»، و «فطريّات»، و «تجربيّات»، و «حدسيّات»، و «متواترات». [١]
و اين مرتبه را، «عقل بالملكه» گويند، چه ملكه انتقال به نظريات پديدار آيد، خاصّه هرگاه بديهياتش «متكاثر» و «متوافر» باشند، اعنى: كليّات بديهيّه كه مرائى لحاظ شوند، براى اكتساب نظريّات، چنانكه اين تكاثر، هرگاه مشفوع شود به شدّت استعداد و سرعت قبول انوار عقليّه و كثرت حدس، قوّت قدسيّه باشد: «يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ» [٢]، يا ملكه مقابل عدم باشد، نه حال، چه در مرتبه عقل هيولانى، عدم جميع معقولات بود، چه بديهيّه و چه نظريّه، و در اين مرتبه، ملكاتى و فعليّاتى حاصل است كه تقابل مرتبتين؛ تقابل «عدم» و «قنيه» است، و عقل بودن اين مرتبه، كمال وضوح [را] دارد كه اگر چه علوم بديهيّه باشند، ولى همه وجود تجرّدى احاطى دارند و بذور ثمار حلوه نظريّاتاند. و اگر چه، همه نفوس اميّه و عاقله، بالفعل متساوى الاقداماند در نيل اينها، ليكن در «قلّت» و «كثرت» و مرآت «لحاظ» و «ملحوظ» بالذّات بودن، متفاوتاند.
سيّم، مرتبه دارائى نظريّات است به نحو ملكه، مقابل حال حاصله از مشاهده نظريّات به تكرار و تبصار، به حيثيّتى كه اگر به شواغل بدنيّه محتجب شوند، از او مستحضر شود آنها را، هر وقت كه خواهد، به قوّتى كه كسب كرده، بىحاجت به
[١] - بنگريد به:«المنطق» اثر محمد رضا المظفّر.
[٢] - نور/ ٣٥.