أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٧٠
دارد به متصوّرات كليّه، نه چون اطفال در جزئيّات، [كه] از اين خيال، به آن خيال مىدوند و غور نمىكنند و قوّت فكريّه ندارند و خفيفاند. و نيز چون مجرّد علم و عالم و معلوم است «عقل» است، و چون كليد غيب بود، «مفتاح الغيب» است، و چون مانند صيغه امر در اعلام و به كار انداختن مؤثّر است، در عالم خلق، پس «امر» است، و از همين جهت «كلمه» است. چه، «كلم» جرح است و تاثير.
و چون ظاهر بالذّات و مظهر للغير است «نور» است، و چون احاطت و تسلّط دارد، بر انوار اسفهبديّه فكليّه و ارضيّه حكماى اشراق «نور قاهر» ش گويند، و چون حيات ما دون از «حىّ قيّوم» بر او مرور مىكند و به آنها مىرسد، «روح اعظم» است كه روح محيى است و چون عقول متكافئه- كه مربّيات انواع طبيعيّه و اصنام جسمانيّهاند، حقايق اينها و اينها رقايقاند و آنها جامع كمالات و فعليّات اينهايند- «خزائن اللّه» اند: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ». [١]
و چون نقصانات اينها را تلافى مىكنند به فيضان كمالات، عالم اينها را «عالم جبروت» گويند و مظهر صفت جباريّت خدايند، و چون از ظلمت مادّه عرى و برى است، عرفا آن را «درّه بيضا» گويند، چنانكه «نفس كل» را- كه با ماده به معنى متعلّق ارتباطى دارد- «جوهره صفرا» گويند و عالم مثال را «زمرّده خضرا» و عالم طبايع مختلطه به ماده را «ياقوته حمرا» و خود مادّه را «ذرّه هبا» و در مأثورات [وارده] از ائمه عليه السّلام بر اين چهار گوهر «اركان عرش» اطلاق شده، [و تعبير به] «ركن ابيض»، و «ركن اصفر»، و «ركن اخضر»، و «ركن احمر»، فرمودهاند.
و نيز «فاتحه الكتاب» است، چون «صادر اول» است و چون «عقول صاعده» در آخر به او متّصل، بلكه «متّحد» شوند، خاتمة الكتاب است و از اين جهت، «حقيقت محمديّه» بر او اطلاق شود، نظر به كليّت آن جناب- سلام اللّه [عليه و] على اولاده و ورثته و اشعته الى غير ذلك من الاسماء و الالقاب الشّامخه-
و امّا لوحى: پس بدان كه «لوح» دو قسم است:
- يكى «لوح محفوظ» و آن، نفوس كليّه فلكيّه است كه هر چه از قلم اعلى
[١] - حجر/ ٢١.