أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٩٤
و به طريقه انشاء، اعداد انشاء دو تا پيدا شده؛ يكى اصل و ديگرى حكايت، و پيش شيخ، يكى از عالم مثال است و ادلّه اين مطالب و جرح و تعديل اينها، در كتب مبسوطه مذكور است و ما اختصار كرديم.
فصل در مدارك جزئيّه باطنه است و آنها پنج است:
نيز بايد دانست كه:
اشياء [يا] صورند يا معانى، و معانى، [يا] جزئىاند يا كلّى و كلّى، يا مفهومى است شامل، يا وجودى و حقيقتى است محيط، و چون هر دو مجرّدند، يا مجرّدى است به تجرّد مجرّد- چون مفاهيم كليّات عقليّه- و يا مجرّدى است بدون تجريد مجرّد، يعنى بالفطره، چون عقول مفارقه و ذوات نفوس نطقيه قدسيّه. و مراد به «صورت»، مطلق محسوسات است، نه مبصر تنها. پس، مدارك اينها شش است، زيرا كه مدرك معانى:
- يا مدرك معانى كليّه است، و آن «عاقله» است در ما كه هر دو قسم؛ كلّى و مجرّد را، آن غافل است، چه هر مجرّدى عاقل «خود» و «غير خود» است و خود، ذاتى [بوده] و حقيقتى است مجرّد و مفاهيم معقوله را كه به تجريد مجرّد، مجرّدند نيز مدرك است،- و يا مدرك معانى جزئيّه است، و آن «وهم» است،- يا حافظ معانى جزئيّه است، و آن «حافظه» است.
و امّا مدرك صور «حسّ مشترك» است، و حافظ صور «خيال» است و متصرّف در معانى و صور به تركيب و تفصيل «متصرّفه» است. و اين پنج را- كه «مدارك باطنه» گويند- به تغليب است كه مدرك از اينها، دو تا است، باقى «حافظ» اند، يا «متصرّف». و كلام در مدارك جزئيه باطنه، اقتضا كند عقد چند فصل بر سبيل اختصار:
فصل اول در «حسّ مشترك»:
كه آن را به يونانى «بنطاسيا» گويند. ترجمه آن به عربى، «لوح النّفس» [باشد] و آن قوّتى است كه ادراك كند محسوسات خمسه را، به توسّط حواسّ ظاهره، و گاه تشبيه كنند آن را به «وزير ملك»، و حواس خمس ظاهر را، به جاسوسهائى كه اخبار نواحى را به وزير رسانند.