أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٢٢٠
براى كلام، به علاوه دلالت مفهومى، لفظ مباين و فاعليّت چگونه مىشود؟
- گوئيم: فاعليّت، بينونت عزلى نخواهد، [بلكه بينونت] صفتى كافى است.
وجود منبسط فاعليّت دارد، نسبت به وجودات خاصّه و بينونت عزلى ندارد با او و شيئيّت شىء، به تمام آن است، نه به نقص آن و تحصّل «فصل»، علّت تحصّل «جنس» است و به يك وجود موجودند، چه حمل مؤاطات دارند، سيّما در اجناس و فصول بسايط و صورت علّت هيولى است و ضربى از اتّحاد دارند، و ارسطاطاليس گويد: «ما هو» و «لم هو»، در بسيارى از اشيا واحد است». و اين جناب، در كتاب «مبدأ و معاد» گويد كه:
«حيثيّت فاعليّت فاعل، داخل است در مصداق حكم بر شىء معلول به وجود و در مطابق قضيّه هليّت بسيطهاش».
و ثانيا گوئيم كه: دانستى كه تغاير «كلام» و «كتاب»، اعتبارى است، پس حيثيّت متكلّميّت و كاتبيّت، بر يك موضوع وارد است. پس، حيثيّت فاعليّت، ذات محيث را مىگيرد.
و ثالثا گوئيم: التزام فاعليّت، لزومى ندارد، در نظر لا بشرطى كلامى، پس نظر چون اعلى شود، نسبت اعلى باشد، پس تبديل شود فاعليّت به اتّصاف خاصّه، بنا بر آنكه فاعليّت «تشأّن» است. عارفى گويد:
جمله يك ذات است، امّا متّصف
جمله يك معنى و صورت مختلف
عالم و آدم، طلسمى بيش نيست
اوست بس، اين جمله اسمى بيش نيست
«إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ». [١] ديگرى [گفته است]: من و تو، عارض ذات وجوديم. ان شاء الله تعالى فراموش نشده، آنچه گفتيم كه: سالكى، آيينه خانه مىبيند و سالكى اسماء و صفات مىبيند و از مرائى و مظاهر، خبر ندارند و منتهاى ذات مىبيند. مصرع: نيابد كثرت از اسماء بهانه.
«كمال الاخلاص نفى الصّفات» [٢]، اين هم دو قسم است: «مخلص»- به كسر لام- و «مخلص»- به فتح لام- و دوّم بالاتر است كه چون ميّت، بين يدى الغسّال است
[١] - نجم/ ٢٣.
[٢] - «نهج البلاغه»/خطبه ١.