أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٠٦
عبارت معلّم ثانى: «ينال الكلّ من ذاته و هو الكلّ فى وحدة»، و مثل عبارت سيّد اعاظم الحكماء، المشهور بالسيّد الدّاماد- اعلى اللّه مقامه- در «تقديسات» فرموده:
و هو كلّ الوجود و كلّه الوجود، و كل البهاء و الكمال و كلّه البهاء و الكمال و ما سواه على الاطلاق لمعات نوره و رشحات وجوده و ظلال ذاته، و اذ كل هويّة من نور هويّته فهو الهو الحق المطلق و لا هو على الاطلاق الّا هو. [١] انتهى.
پس قولش: «و هو كلّ الوجود»، اين مسأله است و قولش: «و كلّه الوجود»، معنىاش آن است كه: ماهيّت ندارد، و «كلّ البهاء و الكمال» اشارت است به دارائى كلّ صفات كمال، و «كلّه البهاء و الكمال» اشارت است به اينكه صفاتش، عين ذات است. و امّا قولش «و ما سواه على الاطلاق» اه، مسئله «وحدت در كثرت» است و عرفا را نيز اصطلاح است: «شهود المفصّل فى المجمل و شهود المجمل فى المفصّل». و شيخ عطّار در «منطق الطّير» گويد:
هم از جمله بيش و هم پيش از همه
جمله از خود ديده و خويش، از همه
و در بعضى از نسخ، «جمله در خود» است و اين، اظهر است در اين مطلب. و بسيارى، فرق نكردهاند [٢]، ميانه دو مرتبه كه اوّل مرتبه علم «عنائى حضورى مقدّم بر ايجاد» است و دوم مرتبه [علم] «حضورى مع الايجاد» است.
- و اشكال وارد مىسازند كه: هر سنگ و كلوخى بايد خدا باشد!
- جواب آن است كه گفتند: «بسيط الحقيقة كلّ الاشياء بنحو الوحدة و البساطة» و نگفتند: «كلّ الاشياء بسيط الحقيقة». پس، مغالطه از باب «ايهام الانعكاس» شده است، نظير شبهه ثنوى كه ديده هر «ضدّ» مقابل است، توهّم كرده كه هر «مقابل»، ضدّ است! پس به وهم فاسد خود، توهّم نموده كه «شرّ»- كه مقابل «خير» است- ضدّ است براى «خير»! پس وجودى است، پس فاعل وجودى مىخواهد، مقابل فاعل خير و حال آنكه «شرّ» عدمى است و [هرگز] فاعل وجودى نخواهد.
به علاوه كه قول ايشان را در تلو آن كه: «و ليس بشىء منها»، تعامى و تصامم كردهاند. و مثال اعلى «انسان كامل» است كه كلّ الانواع است و «جماد» و «نبات» و
[١] - اين عبارت در«منظومه» هم آمده است.
[٢] - يعنى فرق نگذاشتهو تفاوتى قائل نشدهاند.