أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٤٣
اگر صور جزئيات است، با اتّصال به صور جزئيه و عالم محسوسات است و گويا اغبرهاى است، تصاعد مىكنند به چهره پردگى روح، و اگر صور كليّات است، با اتّصال به عقل فعّال و عالم الذّكر الحكيم است، نه عالم حسّ اگر چه ادراك جزئيات به نحو اعداد، در نيل كليّات، دخيل است، كه: «من فقد حسّا فقد علما». [١]
و ليكن، امطار كليّات، از سحاب رحمت حق از باطن و سلسله نزوليّه مترشّح گردند، بر اراضى قلوب: «فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها». [٢] چه، صور كليّه، همه انواع در آن آئينه جهان نما منقوش است: «وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ». [٣] پس، علوم نفوس، انفعالى است و نفوس، به غير مستكملاند و بر حق، انفعال و استكمال روا نيست. پس، صور علميّه حق، از ذات حق بذاته منبعث شوند و به آن صور اشياء به وجود آيند. گويند: «علم فاوجد» نه آنكه «اوجد فعلم». و شيخ رئيس در الهيّات «شفا» [٤] گفته است اين مضمون را كه:
جايز نيست كه واجب الوجود تعالى، عالم باشد اشياء را، از اشيا و الّا اگر آن علوم، اجزاء ذاتش باشند، تركيب در ذات لازم آيد، و اگر عارض باشند، «واجب العلم» نخواهد بود، چه آن علم مستفاد از غير است، پس ممكن است و حال آنكه از مبرهنات است كه واجب الوجود بالذّات واجب الوجود من جميع الجهات، و لازم آيد استكمال و اينكه به سبب غير، به حالى باشد كه بالذّات، به آن حال نباشد و حال آنكه حالش، قبل از اشياء و بعد از حصول اشياء، يك حال است كه فوق التّمام است.
و ديگر: هر چيز كه «عارض» خارجى [٥] [و] «عروض» خارجى داشته باشد، براى آن، از عروض آن، تركيب در ذات معروض لازم مىآيد، از «ما بالقوّة» و «ما بالفعل»،
[١] - «قواعد كلىفلسفى»، ج ٢/ ٤٣٥- ٤٤٢. مىتوان ادّعا نمود كه: اكثر حكماى اسلامى، بلكه همه آنها،مفاد اين قاعده را پذيرفته و در برخى موارد، آن را مورد استناد قرار دادهاند. درخصوص اين قاعده، همچنين نگاه كنيد به: «فوائد»، منوچهر صدوقى، گفتار شماره ٣٣/١٧٨.
[٢] - روم/ ٢٣.
[٣] - بقره/ ١٣٩.
[٤] - درباره «شفا» نگاهكنيد به: «دايرة المعارف تشيع»، چاپ اول ١٣٨٣، نشر شهيد محبّى، ج ١٠/ ١- ٥.
[٥] - در اصل «خارجيى»ضبط شده است.