أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٦٧
مىباشد كه متخيّله آن قدر تبديل كند كه نتوان پى به اصلش برد، و اين را- مثل آن كه گذشت- حكما «دعابات متخيّله» و «اضغاث احلام» خوانند، چنانچه در قرآن مجيد است. و اگر در بيدارى و نحو آن، اتّصال اتّفاق افتاد، پس بايد نفس ناطقه، قوّت داشته باشد، تا وافى به هر دو جانب باشد، از ظاهر و باطن، و متخيّله قوّت داشته باشد كه خيال را استخلاص كند، از مشاعر ظاهره.
پس، اگر آنچه را نفس رسيده، از معانى و صور، در آنها متخيّله مطيعه تصرّف نكرده و صور را «حسّ مشترك» ادراك كرده و خيال حفظ كرده، پس آن «وحى صريح» و «الهام صحيح» است و حاجت به تأويل ندارد، نظير رؤياى به مثل است، و اگر تصرّفاتى و تبديلاتى نموده است- به مناسب و غير آن- كه پى به اصلش توان برد، حاجت افتد به تأويل.
و تأويل نسبت به مكشوفات در يقظه، مثل تعبير است، در مدركات مناميّه، و گاه باشد كه متخيّله، امعان كند در تبديل به حدّى كه تأويل بر ندارد، جارى مجراى «اضغاث احلام» باشد و گاه باشد كه نفس، به «فطرت» قوّتى ندارد و متخيّله نتوان انتزاع خيال ازيد قواى ظاهره نمايد، بلكه به استعانت به مدهش الحواسّ پردازند، تا حواسّ را ضعيف كنند، و نفس ناطقه مختلسه را استنطاق كنند، مثل افعال كهنه، و گاه باشد كه به مرض بر او مكشوف گردد.
و صورى كه در «اضغاث احلام» مدرك مىشود، يا سببش آن است كه صورى كه در بيدارى از طرق حواس در خيال آمده، در خواب قوّتى مىگيرد و «حسّ مشترك»، ادراك آنها يا مناسب آنها مىكند و از صور الواح نيست، و يا سبب آن است كه: مزاج روح بخارى دماغى كه حامل قوّه متخيّله است، از اعتدال بيرون شده است، سوء مزاج به او راه يافته، صورى مناسب او تركيب مىكند، مثل آن كه «حرارت» را به نيران، و «برودت» را به برف و تگرگ و يخ و «رطوبت» را به آبها و باران و حمام و مثل اينها «محاكات» مىنمايد. و اگر سوء مزاج مادّى دموى باشد، أشياء حمر مشاهده شود، و اگر سوء مزاج مادّى سودائى باشد، چيزهاى سياه و دود، «ظلمت» ديده شود، و هم چنين.
اصل: نبى صلّى اللّه عليه و آله را خصايص سهگانه مىباشد، به حسب قواى ثلاثه كه قوّت «قوه