أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٧٧
است.
ولى، بنابراين [كه گفتيم، اين تناسخ]، تخصيص به بعد از مفارقت ندارد و نه [منحصر] به كمّل و اين است معنى خبر منقولى كه گذشت: «انفسكم فى النّفوس و ارواحكم فى الارواح». [١] بلى، بعد از مفارقت، صورت تعلّق به بدن معيّن هم نيست.
و امّا تفصيل تناسخ «صعودى» و «نزولى»، آن است كه: نزولى منسوب است به مشرقيّين و يوذاسف، و گويند: اوّل منزل نور اسپهبد صيصيه انسانيّه است، و اين «باب الابواب» است، براى حيات جميع صايصى حيوانيّه و نباتيّه. پس، نزد اينها نيست حيوانى، غير از انسان، مگر اينكه بعضى نسخ شدهاند و بعضى باقى ماندهاند، و گويند كه: كاملين اخيار، بعد از مفارقت متّصل مىشود نفوس آنها، به عالم عقلى و مستغرق مىشوند در «نور» و خلاص مىشوند از دار غرور، و امّا غير كاملين، چون متوسّطين از سعدا، و ناقصين، در نهايت، و طبقات اشقيا، منتقل مىشوند از اين ابدان به ابدان ديگر؛ انسانى يا حيوانى، يا نباتى يا جمادى، به مناسبت و جنسيّت اخلاق و هيئات ارواح مكتسبه در صياصى.
پس، هر خوى و هيئت ظلمانيّه كه بر نور اسپهبد غلبه كند، موجب مىشود انتقال به حيوان مناسب آن خلق را، مثل «خنزير»، براى شدّت شهوت حيوانى، و «سباع» براى شدّت غضب حيوانى، و «اسد» براى تكبّر، و «موران» براى حرص، و «ماران» و «عقارب» براى اذيّت، الى غير ذلك.
و امّا صعودى، آن است كه رفتهاند بعضى از تناسخيّه به اينكه: اولى به قبول فيض جديد، «نبات» است و اينكه استدعا مىكند، مزاج اشرف انسانى، نفس اشرف را و اين، آن است كه تجاوز كرده باشد، درجات نباتيّه و حيوانيّه را، پس «فيض جديد»- كه نفس باشد- اوّل بر انزل مراتب نباتات فايض گردد و منتقل گردد در انواع متفاضله نبات؛ تا برسد به مرتبه اعلاى از آن انواع كه افق اعلاى نبات و افق ادناى حيوان است، مثل «نخل»، و بعد متردّد شود از اسفل سافلين حيوانات، چون خراطين، تا نوع اعلاى از آن، چون «قرده» و «نسناس». پس، منتقل شود به
[١] - «بحار الانوار»،١٠٢/ ١٣٢.