أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤١٩
- و جواب آن است كه: اگر به نحو مظهريّت باشد- چنانكه شيخ اشراقى گويد- نه انطباع، پس تطابق ميانه ظاهر و مظهر لازم نيست، چه تجرّدى است ظاهر را و اگر انطباع باشد، توان گفت: اتّحادى است مألوفات را، چنانكه اليفين و شهوات را. و شيخ رئيس، ادراك را به «انفعال» مىداند و جايز است انفعال، به نحو التذاذ كثيرى، از صورت واحدى.
- و امّا اعتراض به اينكه: آن جرم كرى دخانى، قشر صاينى ندارد كه از تبدّد و انحلال مصون باشد،
- جواب آن است كه: شايد كه آن هم، برزخى باشد ميانه جرم فلكى و عنصرى، نزد او. و اين بود بيان مراد شيخين، ولى عمده آن است كه خيال را مجرّد داند و كسانى كه «خيال» را و «متخيّل» را مجرّد دانند، در وسعتاند و به اين تجشّمات، حاجت ندارند.
دوّم از اقوال مزيقه- در «معاد جسمانى»- قول تناسخى است. گذشت كه: به تناسخ «نزولى»، بعضى قائلاند [١] و بعضى به «صعودى» و اينكه در معاد جسمانى به تناسخ قائلاند، قول قائل به «نزولى» است، نه قول قائل به صعودى كه گويد:
فيض جديد و نفس اوّل، بر مادّه نبات فايض مىشود و از آنجا، منتقل مىشود به «حيوان» و از آنجا به «انسان».
چه، واضح است كه اين عقوبت نيست، بلكه استكمال است. پس، قائلين به تناسخ نزولى- كه يوذاسف است و بعضى از مشرقيّين- گفتهاند كه:
اوّل منزل نور اسپهبد صيصيه انسانيّه است و آن «باب الابواب» است، از براى جميع صياصى حيوانيّه و امم صامته.
و گفتهاند: حيوانى نيست، به جز انسان، ولى بعضى نسخ شدهاند و بعضى باقىاند و آنچه باقىاند، اگر از كاملين باشند، صعود كنند به عالم نور و تجافى كنند از دار غرور و برخى نسخ شوند و در غواسق بمانند، اگر از ناقصين باشند.
و گويند: [يك] مزاج اعدل اشرف، در صيصه انسيّه است و آن استدعاء فيض
[١] - «گذشت كه: بعضى،به تناسخ نزولى قائلاند، و بعضى به صعودى ...» بهتر است.