أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٠١
اشباح را و صور را. و اگر ملاحظه مظاهر مختلفه و ظهورات متفنّنه كنى، حكم به كثرت آيد. و صور خياليّه را نيز آورديم، زيرا كه در صور مرائى، بعضى مناقشه مىكنند كه: «به طريقه رياضيين كه به خروج الشّعاع دانند، مثال توحيد به انجام نرسد، چه انطباع صورت نباشد»، جواب گوئيم:
اوّلا كه: در مثال، مظنّه كفايت كند و ابتناء بر مذهب حق، لزوم ندارد، چه قصد از تمثيل، «تفهيم» است، نه «اثبات»، چه اثبات، با دليل و برهان است.
و ثانيا: گوئيم كه عكوس در خيالات، بلكه صور در نفوس منطبعه فلكه را چه مىگوئيد كه در اينها خروج الشّعاع نيست؟
و ثالثا: ظلّ و ذى ظلّ باشد، چنانكه [شاعر] گفته است:
بيت
اى سايه مثال گاه بينش
در پيش وجودت آفرينش
و امثله توحيد بسيار است كه احصاء نمىشود، چون: «بحر» و «موج» و «حباب» و «آفتاب عالمتاب» و «نقطه» در رسم خطوط و «اشكال» و «نفس» در حروف و «اصوات». و آن سيّال در زمان و «حركت توسّطيه» در قطعيّه و «شعله جوّاله» در دايره، بلكه در هر چيز، آيت توحيد است:
و فى كلّ شىء له آية
تدلّ على انّه واحد
[١] و مثل اعلاى توحيد، «انسان كامل» است:
بيت
تو، هم يك چيزى و چندين هزارى
دليل از خويش، روشنتر، ندارى
اين است بيان كثرت غير منافى با وحدت.
و صاحبان مقام دوّم از توحيد- كه قائلين به «وحدت وجود» و [وحدت] موجود» بودند و «كثرت» را، مطلقا اعتبارى محض مىدانستند- گويا، همين اصل محفوظ و سنخ باقى مىبينند و در مراتب وجود، جهت ربط به اصل محيط بسيط و در عكوس نمودارى، عاكس و ظهور او، بر نظر ايشان غالب است كه خبر ندارند از
[١] - اين بيت، به ابوالعتاهيه نسبت داده شده است.