أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩
نمىيابد! به راستى چرا؟ آيا اين، خسارتى عظيم نيست؟ موضوع، سوژه عجيب و حيرتآورى به نظر مىرسد. پرمحتوايى مورد بحث سيستمهاى تحقيقاتى غربيان، وقتى در مجموع نوشته پخش مىشود، تحقيقاتشان را در هالههائى از نوآورىهاى پرعمق و سازنده غوطهور مىسازد كه حيرت نكردن از آفاق و گسترههاى آن، بىانصافىهاى زيادى مىطلبد. به عنوان نمونه، اشاره به آنچه «مينى» در آغاز بحثى با عنوان «زمينه معرفت شناختى» نوشته، خالى از فايده به نظر نمىرسد:
جستجوى حقيقت، هميشه بخشى عمده از تلاش عقلى بشر را به خود اختصاص داده است. به طور معمول، اين جستجو، بدون توجّه به گذشته پيش مىرود، چون افرادى كه درگير آن هستند، كما بيش آگاهانه، از روش تثبيتشده عصر خويش تبعيّت مىكنند. ولى، گاهى، همين روششناسى متعارف، خود نيز مورد سؤال قرار مىگيرد. سپس، جستجو براى حقيقت، حالتى «درون نگر» به خود مىگيرد و از «علم»- يعنى تبيين جهان خارج- منفكّ مىشود و به بررسى ماهيّت خود تفكّر پيش مىرود. [١]
بىشك، كم نبودهاند از مشرق زمينيان، كسانى كه اينگونه انديشيده و اى بسا به مطالبى عميقتر و اساسىتر از اين نويسنده و ساير نويسندگان غربى دست يافتهاند، ولى روشن نيست كه چرا در نگارشهاى شرقى، بازتابهاى نو- از اين دست واضح و بدون طول و تفصيلهاى فنّى- كم و كمتر ديده مىشود! به راستى، اشكال كار از كجاست؟
بىترديد، اين درست نيست كه روشهاى غربى را مطلق دانسته و منتهاى تلاش شرقيان را، رسيدن به متد نگارشها و تفكّرات غربى بدانيم. اين چنين تفكّرى، با دهها اصل اساسى، تعارض مستقيم دارد، ولى اين موضوع نبايد فراموش شود كه ما براى رسيدن به يك تحوّل توأم با پيشرفت ملموس و جدّى در پوياسازى سيستم تحقيقاتمان، نياز به «ساختارشكنى» و «تغيير شالوده» داريم كه تا به صورت كامل
[١] - همان/ ٢٥.