أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٧١
خود او كه مثل ندارد. ولى «مثل»- به فتح- دارد كه مثل اعلاى او، ظهور اوست، نه ثانى به اين عزلى از او. و «خليفه» به صفات مستخلف است، و «مثل» نيست و چون عكس- من حيث هو عكس- كه نمود از عاكس است و هستى علىحده ندارد، غرض تقريب مطلوب است، پس هر «حدث» كه موهم اثبات «مثل» و «شريك» است، حدث اكبر است.
و هم چنين، موت كه رفع تعلّق آن نور اسپهبد است، از صيصيه كلّ الصياصى [بوده] و موهم رفع حيات است كه حقيقت و رقيقت حيات، همه مطهّر بود. پس، اثبات «مثل» و «شريك»- خواه به اخراج اصل مادّه باشد كه «منى» و «خون حيض» و «استحاضه» باشد، يا به ابداء موهم خود «مثل» و «شريك» در زائيدن، و خواه به حركات مباشرت كه مهيئى قريب آن است- حدث بزرگ است كه منشأ غسل است كه طهارت كبرى است.
پس، در اسم اعظم وجودى و صفت عليه فعلى او كه نفى شريك و ثانى با اين بينونت عزليّه كردى، معاينه شود كه ذات حق، شريك ندارد: «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ». [١] و نعم ما قيل: «أبى النّظام شمسين، فكيف لا يأبى إلهين؟»
و اينكه گفتيم در اول: انسان، هيكل توحيد است كه توحيد خاصى، ثانى نمىگذارد، موافق است با آنچه در احاديث ائمه عليه السّلام مأثور است كه: «نحن هياكل التّوحيد المودعة فينا آثاره». و در اين [گفتار] تلميح است، به حديث العلى الاعلى عليه السّلام كه در جواب سؤال از حقيقت فرموده: «نور يشرق من صبح الازل، فيلوح على هياكل التّوحيد آثاره» [٢] كه ايشان به وجود و تحقّق، توحيد كنند.
و امّا سرّ اينكه روزه را قضا مىكند و نماز را نه، آن است كه: نماز مكرّر مىشود و اهمال در كار زوج لازم آيد، به وجوب قضاهاى نمازها، و حال آنكه چون مرد، اعقل و اكمل از زن است، وجود زن، به وجهى طفيلى مرد است، چنانكه احكام شرعيّه، مانند اطاعت و طلاق و تعدّد دائمه، تا بلوغ نصاب و تكثير مملوكه و منقطعه- هر قدر بخواهد- منادى به اين است، و قضاى صوم به جائى ضرر ندارد، و به خودش
[١] - لقمان/ ١٢.
[٢] - حديث حقيقت.