أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٣٧
توئى «هستى نما»، اوست «هستى»
سرابى وجهش، آبِ زندگانى
هر آيينه ز حق اسمى نمايد
تو اسما، جملگى را ترجمانى
بيا، آيينهها كم كن، در اسماء
تو هم كم شو، مهين اسمى بمانى
وزين پس، نفىِ اسماء و صفاتست
در اين دريا، همه گشتند فانى
[١] و معنى «هر آيينه» ... اه، آن است كه: هر موجودى، از عالم، مظهر و آيينه اسمى از اسماء الله است، چون «ملك» [كه] مظهر «السّبّوح القدوس»، و «فلك» مظهر: «الرّب الدّائم الرّفيع القاضى الحاجات» و «الحيوان» مظهر: «السّميع البصير المدرك»، و الانسان مظهر «اللّه» و قس الباقى اللطفيّة و القهريه و گذشت. پس، انسان جامع همه است كه در اسم مهين «اللّه» است، و «زين پس» ... اه، اشارت است به قول علىّ اعلى عليه السّلام: «كمال الاخلاص نفى الصفات». [٢]
بدان كه: اسم «لفظى» و «كتبى» [دو] نشان ضعيفاند، از مسمّى كه اسم از «سمه» مأخوذ [است] و «سمه» علامت است و دلالت كردن و علامت بودنش بمواضعه است، نه بطبع و وجوب. و اسم، در حقيقت «ما انبأ عن المسمّى و حكى» و جائى كه لفظ و رسمى انباء از مسمّى كنند، وجودات حقيقيّه كه همه مظاهر صفاتاند، بلكه صفات فعليّهاند، چگونه انباء از مسمّى نكنند؟
و پيشتر گفتيم كه: مرجع همه صفات كماليّه به سوى وجود حقيقى است، وجود حقيقى ظهور وجوب است. پس، انسان كامل، مظهر اعظم و «اسم اعظم» خداست و حق تعليم و تعلّم او به همه اسماء حسناى حق جماليّه و جلاليّه، تنزيهيّه و تشبيهيّه تخلّق و تحقّق اوست به آنها، و باقى را مظهريّت بعضى از آنهاست، و در اينها نيز، اصل اوست كه همه از روازن مشكات نور او، مقتبساند و او «نور اللّه» است، بلا واسطه: آنكه اوّل شد پديد، از جيب غيب، اه.
و از اينجاست: «اوتيت جوامع الكلم» [٣] كه حقيقت محمديّه فرموده است: «و نحن
[١] - «ديوان اسرار»/٣٨٥ و ٣٨٦، غزل شماره ١٨٢.- «بحار الانوار»، ج ٩٥/٤١٠.
[٢] - «نهج البلاغه»/خطبه ١.
[٣] - اعطيت جوامعالكلم، «بحار الانوار»، ج ٨٣/ ٢٧٦.