أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٢٥
اليه»، با هم تصادم دارند، و «قابل» با «مقبول» بايد جمع شوند.
پس، صور همه در وعاء دهر جمع و باقىاند، چنانكه در حلّ شبهه قبل رسيدى كه: هر صورتى، بعد از خلع مادّه، آن را [١] نه از مرتبه خود مرتفع، و نه از مطلق نفس الامر مرتفع است، بلكه تلبّس مادّه در مستقبل به آن، مرتفع شده و نفس نيز كه وحدت و هويتبخش است، به صور دنيويّه و برزخيّه و اخرويّه باقى است.
شبهه سيّم شبهه تناسخ است كه [٢] تناسخى كه محال است، تعلّق نفس است، بعد از مفارقت از بدن طبيعى، به بدن طبيعى ديگر، و اينجا محقّق است. و بعضى، جواب دادهاند كه: تناسخ محال، آن است كه نفس منتقل شود، از بدنى به بدن ديگر كه مغاير باشد با آن به حسب مادّه، و اينجا متعلّق است به بدنى كه از همان مادّه اوّل است بعينها و صورتى اقرب به صورت اوّل.
- و امام غزّالى جواب داده كه: اين، اگر تناسخ است، نزاع نبايد در اسماء باشد.
- التزام كنيم و گوئيم: شرع تجويز كرده اين گونه تناسخ را، و غير اين را منع كرده و بر هر دو، وارد مىآيد كه: مخبر صادق، چگونه به محال خبر مىدهد، چه مفسده تناسخ كه «اجتماع نفسين» بر بدن واحد باشد، لازم مىآيد. چه، آن اجزاء بايد استعداد از براى تعلّق نفس بيابد، بعد از بطلان استعداد به ترابيّت و تفرقه، و چون استعداد تعلّق يافت، پس لا محاله، از مبدأ جواد «فيض جديد» هم مىآيد و هيچ يك، منع ديگرى نكند، چنانكه لازم آرند «اجتماع نفسين» را بر تناسخى و منوّر.
گويند كه: شعاع آفتاب منعكس، از آينه مىتابد بر ديوارى و اين منع نمىكند شعاع استقامى را از شمس، بدون واسطه بر همان ديوار مواجه شمس. پس، هر دو شعاع را مىگيرد. پس نفس معاده، منع نمىكند، نفس جديده را.
و جواب اوّل واهى است، از اين راه كه اجزاى بدن، اوّل بعينها باشد، مورد شبهه مانع است و مشخّص بودنش گذشت كه باطل است. و غزّالى نيز به مثليّت اجزاء، با اوّل اكتفا كرده كه نفس بعينها باقى است و آن مشخّص است و گفته است كه:
زيد «شيخ»، بعينه همان «شابّ» است و «شابّ»، همان «طفل»، با عدم بقاء اجزاء.
[١] - «را» زايد به نظرمىرسد.
[٢] - «كه» زياد به نظرمىرسد.