أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٨٢
كلّ شىء، لا بمزايلة». [١] و ايضا: «داخل فى الاشياء لا بالممازجة خالى الاشياء بوالج و لا عنها بخارج و ايضا داخل فى الاشياء، لا كدخول شىء فى شىء خارج عنها كالخروج شىء عن شىء». [٢] و اين مضمون متواتر بالمعنى است:
بيت
اى دريغا، هيچ كس را نيست تاب
ديدهها كور و جهان، پر ز آفتاب
گر ببينى اين خرد را، گم كنى
جمله او بينى و خود را گم كنى
جمله دارند اى عجب، دامن به دست
عذر مىآرند و مىجويند، مست
و از آن جمله است «ارادت» كه محبّت خود، به «خود» است و محبّت به آثار «خود». و رسيدى كه: حقيقت وجود، «محبّت» است كه مرتبه وجود «غيب الغيوب»، محبّت ذاتيّه است و مرتبه «وجود منبسط»- كه ظهور اوست- بر ماهيّات، محبّت افعاليّه است، كما فى الحديث القدسى: «كنت كنزا مخفيا فأحببت أن اعرف، فخلقت الخلق لكى اعرف» [٣]، پس وجود، «ارادت» است.
و از آن جمله «تكلّم» است، چه تكلّم «اعراب عمّا فى الضّمير» است و اظهار آنچه مكنون است در قلب، و در غير وجود منبسط ظهورى، «اظهار ما فى غيب الغيوب و مرتبة الخفاء» ست. و حرف الالف، المتحرّك است كه ظهور الالف السّاكن است و به اعتبارى، «كاف» و «نون» است و كلّ ماهيّات، به او «يكون» است و كلمات تكوينيّه منشعب از آن است: «قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي، لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً». [٤]
بيت
عشق، در پرده مىنوازد ساز
هر زمان، زخمهاى كند آغاز
همه عالم، صداى نغمه اوست
كه شنيد اين چنين، صداى دراز
و از آن جمله، غير اين عنوانات است كه ابناء الحقيقة العلم آگاهند و همه، عكوس يك حقيقتاند، در آئينه قلب عارف و عالم باللّه:
[١] - «نهج البلاغه»/خطبه ١.
[٢] - «نهج البلاغه»/خطبه ١.
[٣] - «تفسير مثنوى»، ج١٤/ ٧٨ و ج ٢/ ٣٥٩- ٣٦١ و ٣٥٦، و «بحار الانوار»، ج ٨٧/ ١٩٩ و ٣٤٤.
[٤] - كهف/ ١٠٩.