أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٨٩
خدا باشد بىواسطه، كو حركتى شايسته ما باشد.
و حركت عدوانى هم، وجودى است محدود، ولى از «وجه اللّه» خالى نيست كه:
«فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». [١] و به اعتبار جهت نورانى، تواند به «وجه اللّه» در مبدأ اثر مستند باشد، چنانكه هر وجود مبدأ اثرى، از «وجه اللّه» خالى نيست كه «مقيّد» بىمطلق و «مركّب» بىبسيط و «مشوب»، بىصرف نيست.
پس، چنان كه مقارنات مواد- كه قوا و طبايعاند- وسايطند در فعل حق و ابطال آنها، و تعطيل آنها جايز نيست و گوئى خدا «بزرگ» مىكند، يا «نموّ» مىدهد نبات و حيوان را، يا «تسويه و تعديل» مىكند آنها را، و «ناميه» را و «حرارت» غريزيّه و «رطوبت» غريزيّه را، و «حرارت» كوكبيّه و ناريّه را، ابطال نمىكنى و همچنين، ساير قوا و طبايع را معزول نمىكنى، از آثار مترقّبه از آنها.
پس، نبايد برزخيّات و مبادى مفارقه را، ابطال و تعطيل كرد؛ چه مجرّدات متعلّقه به صور و موادّ را- كه نفوساند- و چه مجرّدات مرسله را- كه عقولاند- چنان كه بعض متكلّمين، تعطيل نفوس مىكنند از تاثير، و حال آنكه فرقى ندارند در وساطت در تاثير با قوا و طبايع، مگر آنكه نفوس، مقارن شعورند و آنها بىشعورند و نفوس با مشيّت و ارادهاند و آنها نه.
و اين فرق، تأكيد مىكند وساطت نفوس را، در تأثير، و اقربيّت آنها را به مبادى مفارقه فعّاله. پس، اين كلام ما در فرق به آن مىماند كه قائل مىگويد:
و لا عيب فيهم غير انّ سيوفهم
يهنّ فلول من قراع الكتائب
و سيّد رسل- سلام اللّه عليهم اجمعين- مىفرمايد: «أنا افصح النّاس، بيد انّى من قريش». از باب استثناء از مدح است بما يشبه الذّمّ.
بيان ديگر آنكه: توحيد افعال، بايد مستفاد شود از توحيد ذات. نخست از «وجود» بايد گفت و از معيّت قيّوميّه حق با خلق، پس از آن، از كيفيّت افعال. چه، ايجاد، فرع وجود است. پس، بايد دانست كه: وجود لايق به جناب حق، وجود محيط و مبسوط بسيط است: «أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ». [٢] و سابق نگاشتيم كه به
[١] - بقره/ ١٠٩.
[٢] - فصّلت/ ٥٤.