أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩٥
و در حديث قدسى است كه: «انّ العبد ليتقرّب الىّ بالنّوافل، حتّى احببته فاذا احببته كنت سمعه الّذى يسمع به و بصره الّذى يبصر به». [١]- الحديث-
مثنوى
گفت نوح: اى سركشان! من من نيم
من ز جان مُردم، به جانان باقيم
چون ز جان مردم، به جانان زندهام
نيست مرگم، تا ابد پايندهام
چون بمردم از حواس بوالبشر
حق مرا شد «سمع» و «ادراك» و «بصر»
چون كه من، «من» نيستم، اين دم ز هوست
پيش اين دم، هر كه دم زد، كافر اوست
[٢] و معرفت نفس آدمى و معيّتش با قواى مدركه و محرّكه، نيكو معنيى است بر معرفت پروردگار و معيّت قيّوميّه او با خلق، زيرا كه تحقيق آن است كه: ادراكات جزئيّه و تحريكات، جميعا از نفس است، در عين اينكه از قواى اوست. پس، باصره ديده و سامعه شنيده و ذائقه چشيده، و فى الحقيقه «نفس» ديده و شنيده و چشيده و هم چنين، در باقى.
چه، همه، شئون ذاتيّه نفساند، نه اينكه «خادم» مباين ادراك كند و اسناد دهى به «مخدوم» مباين. و وحدت نفس، «عدديّه» نيست، بلكه حقّه ظليّه است. پس، تمام مبادى مجرّده مرسله و متعلّقه به عالم صورت و برزخيّه، حتّى مبادى مقارنه، از قوا و طبايع مراتب قدرت فعليّه حقّاند.
بيت
تو ز خارى، چمن آرى
تو ز خونى، لبن آرى
ز منى «ما» و «من» آرى
تو جهان را، همه جانى
[١] - «بحار الانوار»، ج١٤/ ٢٨٩.
[٢] - «مثنوى»، دفتر ١/٦٢- رمضانى- ج ١/ ١٩٢- نيكلسون-