أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٠٧
اوست خود را، و اگر اين را رسيدى، حمد كردن اشياء او را رسيدى كه فرموده: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ». [١]
و «اللّه»، اسم اعظم خداست، معنىاش ذات مستجمع جميع كمالات است و داراى فعليّات و وجودات. چه، دانستى كه «وجود» هر جا هست، «حيات» و «علم» و «ادراك» و «مشيّت» و امثال اينهاست.
پس، وجود- من حيث هو وجود- كمال است و حق، چون غير محدود است، در وجود و كمال، پس «وجود» است بىعدم، و «وجدان» است، بىفقدان و «كمال» است، بىنقصان و «فعليّت» است بىقوّه، و «خير» است بىشرّ، و «نور» است، بىظلمت و بالجمله «بسيط الحقيقه» است، بىشوب تركيب.
و «ربّ العالمين» است، [يعنى:] تربيت كننده همه ممكنات است، در سلسله صعوديّه، چنانكه «جماد» را نبات و «نبات» را حيوان و «حيوان» را انسان، و «انسان» را مىبرد، الى ما شاء اللّه. خاصّه نظر در صراط انسانى بكن و ببين كه در ارحام امّهات، چگونه مواد را از نشئه [اى] به نشئه [اى ديگر] استبدال و استكمال مىدهد، تا مىآورد به ارحام عناصر دنيا، و اينجا، استكمال «تكوينى» و «تشريعى» و «تكليفى» مىدهد: «نعم الرّب».
و «عالمين»، اگر چه جمع ذوى العقول است، ولى تربيت حق، اختصاص ندارد و اين جمع دو نكته دارد: يكى، اشارت به آن كه هر عالمى ذى شعور است، چنانكه چند سطر قبل از اين گفتيم. دوم آنكه، از «عالمين»، انسانها مراد باشد، بنابر آنكه هر انسانى، «عالمى» است: «و فيك انطوى العالم الاكبر».
و تربيت اينان، لازم دارد تربيت آنها را در دو موضع؛ يكى، در صراط انسان، به نحو اجمال و ديگرى، در مقام خود، به نحو تفصيل كه اظلال انساناند و مخلوق از فضالت طينت آنند، كما قيل: «الحمد للّه الّذى خلق الانسان و خلق من فضالة طينته ساير الاكوان».
[١] - اسرى/ ٤٦.