أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٩٦
و در عين اينكه قوا و طبايع در «حيوان» و «نبات» و «جماد» فعل مىكنند، او كرده است، چه جاى افعال مجرّدات كه از صقع ربوبيّتاند و سوائيّت و غيريّت مستهلك است آنجا. پس، چنانكه جائى مىفرمايد: «قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ» [١] [در] جائى ديگر مىفرمايد: «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها». [٢] و جائى مىفرمايد: «عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى». [٣] و جائى ديگر مىفرمايد: «عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ». [٤]
و در عين اينكه اسرافيل عليه السّلام صورتنگار است و نافخ در «صور»، ليكن از اسماى حسناى حق است، مصوّر: «هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ» [٥] و در عين اينكه ميكائيل عليه السّلام موكّل بر ارزاق است، اوست رازق: «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها»، [٦] پس، در عين اينكه فعل «عبد» است، فعل «حق» است، ولى در اسناد به حق، بايد از ابدال شد و «نظر» و «منظور» را مبدّل ساخت، و «الوجود من حيث هو وجود، خير و نور» را رسيد. مصرع: پاك شو اوّل و پس، ديده بر آن پاك انداز!
مثنوى
رو مجرّد شو، مجرّد را ببين!
ديدن هر چيز را، شرطى است اين
[٧] و از اين جهت است كه انبياء و اوليا- سلام اللّه عليهم- شيوه تأدّب را رعايت نمودهاند و تلقين زيردستان فرمودهاند و آنچه را نمىپسند [يد] ند، نسبت دادهاند، مثل قول حقّ تعالى، حكاية عن الخليل عليه السّلام: «وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ» [٨]، اضافه كرده است، «مرض» را به خود و «شفا» را به پروردگار خود. و همچنين در حكايت، موسى و خضر عليه السّلام فرمودهاند: «فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها». [٩] و امّا در خير فرموده: «فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما». [١٠]
[١] - سجده/ ١١.
[٢] - زمر/ ٤٣.
[٣] - نجم/ ٥.
[٤] - نساء/ ١١٣.
[٥] - آل عمران/ ٦.
[٦] - هود/ ٦.
[٧] - «مثنوى»، دفتر ٦/٣٦٤- رمضانى- ج ٣/ ١٦- نيكلسون- ج ١٣/ ٢٧٧- جعفرى-
[٨] - شعراء/ ٨٠.
[٩] - كهف/ ٧٩.
[١٠] - كهف/ ٨٢.