أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٣٧
مدبّرين بر قبله حقيقى اخفى است، چنانكه از افلاطون الهى، نقل كرديم كه: عالم عقول را «كليس» گويد، و اين عالم را «كايس»، و اين هم از شرافت و انافت علم است كه هر هنر و صنعت، در پيرى ضعيف شود، به جز علم حقيقى و محلّ تعقّل كه مجرّد است.
و ديگر آنكه: اينها كه نسبت ضعف مىدهند، تميز ندارند و مغالطه كنند، عقل را به مدارك جزئيّه، چه دانستى كه قوا معدّند، يا عقول كامله كمّل را قياس كنند به عقول جزئيّه كه مشتى «خيال» و «وهم» بيش نيستند و بالقوّه ماندهاند، در «عقل» و «معقول». و همچنين، در طرف قوّت عقل به قوّت تن مغالطه مىشود، عقل «كلّى» به عقل «جزئى». مصرع: «عقل جزئى، «عقل» را بد نام كرد» [١]، مدارك جزئيه قوّت گرفته است، عقلش خوانند.
«العقل ما عبد به الرّحمن و اكتسب به الجنان» [٢]، يعنى: جنّة المعارف و جنّة الاعمال.
فراست وهميّه كجا و فراست عقليه نورانيّه: «اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ينظر بنور الله» [٣] كجا؟ و نيز اشتغال نفس در آخر عمر به تدبير بدن و مبالات به آن، اوغل و اوفر از جهت انجبار ضعف تن و آلات هم، موجب ضعف ظهور تعقّل شود، هر چند عقل مستخلف است، خليفه را، در امر بدن و خود اجلّ است از تدابير جزئيّه، ولى فى الجمله كشانده شود طبعا آن نور اسپهبد به سركشى از «خليفه» و «ناظر».
بيت
تا بود باقى، بقاياى وجود
كى شود صاف از كدر، جام شهود؟
تا بود پيوند جان و تن، به جاى
كى شود مقصود كل، گشاى؟
تا بود قالب، غبار چشم جان
كى توان ديدن، رخ جانان، عيان؟
جناب مولاى مؤمنين، على عالى عليه السّلام با آن قوّت ربانيّة و زيبندگى: «علىّ ممسوس فى نور اللّه» [٤]، وقت رفتن فرمود: «فزت بربّ الكعبة» [٥]، و آنكه فرمود: «لو كشف الغطا، ما
[١] - «مثنوى» دفتر ٥/٢٨٦- رمضانى- ج ٣/ ٣١- نيكلسون- و ج ١١/ ٢١٤- جعفرى-
[٢] - «بحار الانوار»، ج١/ ١١٦ و ١٧٠.
[٣] - «بحار الانوار»، ج٦٧/ ٦١ و ٧٥.
[٤] - «بحار الانوار»، ج١١٠/ ٣١.
[٥] - فزت و رب الكعبة،«بحار الانوار» ج ٢٠/ ١٤٨، و ج ٧٣/ ٥٩.