أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٦
واجب الوجود تعالى كه: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ» [١]، احقّ مراتب وجود است و وجود منبسط [٢] بر كلّ ماهيّات ظهور اوست، الى غير ذلك من التّطابق بين العالمين.
و بدان كه: دلايل بر «اصالت وجود» بسيار است و اين مقام، گنجايش ذكر آنها را ندارد و آنچه به اكثر افهام اقرب است، ذكر مىشود: از آن جمله آن است كه: وجود «خير» است و معدن هر شرافت و منبع هر انافت است و حكماء، مدّعى بداهت قضيه «الوجود خير» [٣] هستند، و گويند: حاجت به دليل ندارد از جهت وضوح.
نهايت گاه امثله منبّه بر مطالب ذكر كنند. پس، چنانكه «گل» در مقام خود خوب است و مطلوبيّت از براى اهل سليقه دارد، وجود «خار» نيز در مقام خود، خوب و مطلوبيّت از براى خاركش و خارسوز دارد. مصرع: آتش افروز، به خارى نخرد بستان را! عارف رومى گويد:
پس بد مطلق، نباشد در جهان
«بد» به نسبت باشد، اين را هم بدان
[٤] پس اگر وجود مجرّد، مفهوم عام باشد، چه خيريّت در آن خواهد بود؟ خاصّه به طريق افلاطون و محقّقين حكما كه «مطلق الوجود» را، «خير محض» گويند و ماهيّت نيز مفهومى است سرابى و عدم «شرّ» و شر، «عدم» است.
و از آن جمله آن است كه بيايد كه: حكماى محقّقين و عرفاى شامخين، اتّفاق دارند و مبرهن است كه حق تعالى، ماهيّت ندارد و انيّت محضه و وجود بحت است، و شيخ رئيس ابو على ابن سينا گويد كه:
حكماى محقّقين، حقّ را «وجود بحت» مىگفتند، و بعضى
[١] - حديد/ ٣.
[٢] - نخست فيض صادر ازحق «وجود عامّ» است كه از آن به «وجود منبسط» تعبير نمودهاند ... «انوار جليه»،ملا عبد اللّه زنوزى، با تعليقه سيد جلال الدين آشتيانى، چاپ اول ١٣٥٤، مؤسسهمطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل/ ١٦.
[٣] - «الوجود خير» يكىاز اوّليّات فلسفه است كه مىتوان آن را به مثابه يك قاعده فلسفى، مفروغ عنه تلقّىكرد.
[٤] - «مثنوى»، دفتر ٤/٢١٧- رمضانى- ج ٢/ ٢١٨- نيكلسون-