أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٣٤٠
پس از آن، فورا تعقّل كند اضعف اعراض را كه اضافه است و اگر عقل بسيطى است، متّصل به عقل كلّى اتّصالى، بىتكيّف، بىقياس هرآينه ملكه خلأ و ملأ دارد و ملكه طىّ «نشر» دارد، نه همين طىّ مكان و زمان، بلكه «طىّ الصّور» دارد، نه همين صور طبيعيّه، بلكه «صور العالمين» و «طرح الكونين»، ولى عقل جزئى، چنان است كه قائلى گويد:
عقل، مومينپاى، و اين ره، تفته است
تو همين دانى، و هر كس رفته است!
[١] حال برويم بر سر برهان چهاردهم: آن است كه نفس نطقيه قدسيه آدمى، از ماهيّت مجرّد است، چه جاى از مادّه؟ چنانكه سبقت گرفتهاند ما را، از معروفين حكما، حكيمين متألّهين: شيخ مقتول شهاب الدّين سهروردى و حكيم محقّق صدر الدين شيرازى- قدّس سرّهما- بيان اين مطلب، آن است كه: نفس نطقيه قدسيه انسيّه، وجود بسيطى است و بس! و نور بسيط است، دون انوار قاهره و «نور الانوار»، ولى شوب «ماهيّت» و «ظلمت»، در هيچ يك نيست. چه، ظلمت، عدم نور است و ما به حذائى ندارد، بلكه نور حسّى هم بسيط است، به جميع مراتبش، از شمسى و قمرى و سراجى و شعاع و ظلّ.
بلى، «مشرق» و «اشرق» و «مضىء» و «أضوأ» دارد، و وهم توهّم كند كه «ظلّ» نور است، با آميختگى به ظلمتى و خطاست كه «ظلّ» هم، طورى است از نور. چه، «ظاهر بالذّات» و «مظهر غير» است و شوب و آميختگى داشتن ظلمت به آن، ايجاب است و قضيه موجبه وجود موضوع مىخواهد و ظلمت، «عدم» است.
و چنانكه «شعاع» بسيط است و آميختگى به ظلمت ندارد و ظلمت «فانى» است در سطوح شعاع، همچنين، «ظلّ» بسيط است. پس، نور حسّى- كه بسيط است- [و]- نور حقيقى- كه وجود است- ابسط است، ليكن «نور» مراتب دارد، چنان كه
[١] - يك مراجعه كوتاهبه «ديوان صائب تبريزى»، كافى است تا دريائى از سرودههاى ضد عقل را پيش روىمراجعهكنندهاش قرار دهد. نگارنده در كتاب «حديث صائب»، در بحث «نزاع عقل و عشق»اين موضوع را مورد بررسى قرار داده است.