أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٧٩
تسبيح حق تعالى گويد كه «تسبيح»، تنزيه است و «تنزيه»، فرع آگاهى به [وجود] منزّه است. قال اللّه تعالى: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ». [١] و «يفقهون» [نيز] قرائت شده به «ياء الغيبة» [٢]، [كه در اين صورت] اشارت خواهد بود، به آن كه: علم بسيط به او دارند، نه علم تركيبى.
بيت
هر غنچه از حمد تو، جزوى است در بغل
هر خار مىكند، به زبانى ثناى تو
و از آن جمله، «قدرت» است. چه، دانستنى كه «نور» است و فيّاضيات، لازم «نور» است و افاضه از روى علم و مشيّت، [همان] «قدرت» است و بيايد كه مشيّت است.
و از آن جمله «حيات» است، ولى حيات ساريه مساوق با وجود، نه حيات به معنى مبدأ «ادراك» و «فعل» كه اخصّ است: «وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» [٣]، تأويلش آن است كه از آب حيات وجود كه سارى است، مخلوق است هر چيزى، و هر چيز، زنده است كه «حىّ» صفت كاشفه است براى «شىء»، نه مخصّصه. و شايد كه حيات به معنى «مبدأ ادراك و فعل» را، سارى بگيريم كه: «الحىّ هو الدّرّاك الفعّال»، ولى ادراك، اعمّ از «بسيط» و «مركّب» است و فعل، مبدئيّت اثر است كه در هر وجود مىباشد. و معلم ثانى، تفسير كرده مفهوم وجود را كه: «هو الّذي يكون به الشّيء فاعلا و منفعلا».
و از آن جمله است «مشيّت». حديث است كه: «خلق اللّه الأشياء بالمشيّة و المشيّة بنفسها». [٤] يعنى: خلق كرده است، خداى تعالى ماهيّات امكانيّه را، به وجود منبسط كه «امر اللّه» [است] و مشيّة اللّه و وجود منبسط را، بنفسه، نه به وجود ديگر انضمامى- كما مرّ-
[١] - اسراء/ ٤٦.
[٢] - يعنى صيغه مضارع.
[٣] - انبياء/ ٣١.
[٤] - «بحار الانوار» ٤/١٤٥، و ج ٥٧/ ٥٦. نظير روايت در «بحار الانوار»، ج ٢١/ ٣١٠ و ج ٢٦/ ٣١٠، و ج ٤٥.