أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٠٠
بكله مؤكّد است، چه هر چند نور و فعليّت بيشتر و فقدان افقد و اندر و وجدان أكثر و اوفر [باشد]، وحدت و يگانگى، آشكارتر است.
بيت
در هر چه بنگرم، تو پديدار بودهاى
اى نانموده رخ، تو چه بسيار بودهاى
يعنى: ظهورات صفات كمال تو، چه بسيار است و شئون قدرت تو، بىشمار است، ولى چون سنخيّت است، «وحدت حقّه» است. اين است كه حكماى اشراق گويند، با تفاوت و تمايز «نور الانوار» [١] و «انوار قاهره» و «انوار اسپهبديّه سماويّه» و «عنصريّه» و «انوار عرضيّه» كه: «النّور كلّه حقيقة واحدة بسيطة لا اختلاف بين مراتبها الّا بالكمال و النّقص ما به الامتياز فيها عين ما به الاشتراك». [٢]
بيان ديگر، از براى «وحدت در كثرت»، آن است كه: وجودات، همه چون عكوسند، براى اسماء و صفات واحد احدى، پس اگر ملاحظه عاكس واحد شود كه اسماء و صفات او، عين يكديگر [بوده] و عين ذاتند، به حسب وجود «وحدت» است و اگر ملاحظه تفاوت عكوس شود و تفاوت مفاهيم اسماء و صفات، «كثرت» است.
و ما الوجه الّا واحدا، غير أنّه
اذا انت عدّدت المرايا، تعدّدا
بيت
چون به صورت آمد، آن نور سره
شد عدد، چون سايههاى كنگره
«كنگره ويران كنيد» اه، يعنى: «التّوحيد اسقاط الاضافات». انسان، صورتى در آئينه خانه صورتهاى متعدّده در آن آئينهها [٣] دارد، به علاوه صورتهائى كه در خيالات مردم و در مردمكها و آبها دارد، مختلفه در صغر و كبر و صفا و كدر، پس هرگاه تشنه آن عاكس باشى و همه را «ما به ينظر» و نمودار از عاكس بينى، نه «ما فيه ينظر»، همه يكى است و آن عاكس، مثل «روحى واحد» است كه هويّت بخشد همه آن
[١] - شيخ اشراق، مبدأهستى را «نور الانوار» دانسته و معتقد است كه: در نور الانوار، هيچگونه هيأت ياصفتى كه در ذات تقرّر داشته باشد، وجود ندارد. «نامه سهروردى»، چاپ اوّل ٨٢،انتشارات وزارت ارشاد/ ١١.
[٢] - مفهومى است اشراقى،قائل به تشكيك.
[٣] - در اصل نسخه«آئينها» آمده است.أسرار الحكم ١٠١ فصل در توحيد است ..... ص : ٨٨