أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ١٥٧
حكيم عادل، چگونه حكمش حيف و جورى ندارد. پس: «اقرأ و ارقاء» [١]، و حكم ازلى نسبت به اعيان ثابته و ماهيّات صور علميه را بفهم، اگر چه همين حكم بر مواد نيز به حسب استعدادات در ما لا يزال ازلى است، نسبت به ذات اقدسش كه: «جفّ القلم بما هو كائن» [٢].
چه، «ازل»، وقت موقوتى و حدّ محدودى نيست، و اين ثبوت علمى مصحّح است آن را كه در مسئله «قضا و قدر» مىگويند كه هر كه هر چه در ما لا يزال دارد، خود خواسته است. و اعتراضى كه جاهلان كنند كه: «اشياء وجود نداشتند، چگونه خود، خواهش داشتند؟»، وارد نيايد. و امير حسينى هروى- قدّس سرّه- از اين مقام گويد:
اى گشاده در خزانه جود
يافته كاينات، از تو وجود
سالها با تو بودم آسوده
فارغ از غصّههاى «بود» و «نبود»
خواستى آورى، به «عين» از «علم»
تا هويدا شوى، به غيب و شهود
ما شديم آينه جمال، تو را
هر كه در ما جمال ديد، آسود
و از اين قبيل، بسيار گفتهاند كه احصاء نمىشود. و امّا آنكه عبد الرّحمن الجامى- قدّس سرّه- گويد:
بود اعيان جهان، بىچند و چون
ز امتياز علمى و عينى، مصون
نى به لوح علمشان، نقش ثبوت
نى ز فيض خوان هستى، خورده قوت
از مرتبه احديّت گفته است كه: «لا اسم و لا رسم» [است.] و اينكه در آن مرتبه، ثبوت ماهيّتى نيست و معلومات به نحو كثرت نيست، و امّا حقيقت علم و وجود آن [هست]، پس [اين] اوّل مراتب علم است و آن «علم عنائى» است، ولى مفهوم «اسماء» و «صفات» و «كثرت» [به] آنها راه ندارد، چه جاى مفاهيم اعيان؟
[١] - «بحار الانوار»، ج٩٢/ ١٩٧ و ١٩٨ و ج ٨/ ١٨٦.
[٢] - «تفسير مثنوى»، ج٢/ ٧٩٥ و ج ١٢/ ٤١٨ و ٤٢٠. در احاديث شيعى به اين صورت آمده است: «سبق العلم و جفّالقلم»، «بحار الانوار»، ج ٥/ ٤٨. «قضى القضاء و جفّ القلم»، ج ١٨/ ١٦، «جفّ القلمبحقيقة الكتاب»، ج ٥/ ١٥٤، «جفّ القلم بما فيه»، ج ٢٨/ ٤٩.