أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٥٠١
داراست و اينها مقام «فتق» اويند: «كانت السماوات و الارض رتقا ففتقناهما». [١] پس، سيمرغ قدسى است كه:
اين همه آثار صنع، از فرّ اوست
جمله، نقشى از نقوش پرّ اوست
بلكه رسيده به مقامى كه خبر داده كه: «لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل» [٢]، پس نمىماند بعد از مرتبه او در صعود، مگر مرتبه احديّت، زيرا كه فعليّات و كمالات همه عقول اوايل وجود و عقول صاعده نبويّه و ولويّه و غيرها را، به «وجود واحد» داراست و به نحو «كثرت» هم، مانند اشعه اويند، چنانكه نوع اخير- كه «انسان» است- كلّ الانواع است: «الحمد للّه الذي خلق الانسان و خلق من فضالة طينته ساير الاكوان».
اين است كه در باب تماميّت آن حضرت، حق فرمود: «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» [٣] و خود فرموده: «بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق» [٤]، و نيز فرمود: «انا سيّد ولد آدم» [٥]، و فرموده: او حجّت خداست، بر خلق، چه از جزاف و تصلف و لاف مبرّاست و معصوم از خطاست: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى». [٦] و اوست مثل اعلاى حق كه در عالمين؛ «امر» و «خلق» مثل ندارد.
و اين است- و اللّه يعلم- يكى از وجوه قوله تعالى: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ» [٧] اى:
ليس مثل مثله الاعلى شىء. پس، چنانكه در سلسلتين طوليتين اوست، «فاتحه» و «خاتمه» افعال، در سلسله عرضيّه هم «خاتم النّبيّين» اوست، به جهت انسحاب حكم جانى كه جان عالم بود، بر تن و غلبه يك جهان «معنى» بر «صورت». و امّا «معنى المعانى» و «مجيل المعانى» [شك نيست كه] جمال ذى الجلال است تعالى كه:
الكلّ عبارة و انت المعنى
يا من هو للقلوب مغناطيس
[١] - انبياء/ ٣١.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٨٢/ ٢٤٣.
[٣] - قلم/ ٤.
[٤] - «بحار الانوار»، ج٧٠/ ٣٧٢ و ج ٧١/ ٣٧٣.
[٥] - انت سيّد ولد آدمما خلا النّبيّين، «بحار الانوار»، ج ٣٧/ ٢٩٦ و ج ٣٩/ ٩٦.
[٦] - نجم/ ٣.
[٧] - شورى/ ٩.أسرار الحكم ٥٠٢ فصل در بيان خاتميت آن جناب است: ..... ص : ٥٠٠