أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٤٦٥
مؤدّى شد صور از باطن، به «حسّ مشترك» مشاهده خواهد بود و تفاوتى ميانه مشاهدتين نخواهد بود، براى نفس مستخدم آن، چه محلّ شهود يكى است، مگر اينكه در يكى مشهود «صعود» نموده به آن، و در ديگرى «نزول» نموده به آن.
اصل: نفس ناطقه، از سنخ مجرّدات است و «كريم الاصل» است و امرى است ربّانى، لقوله تعالى: «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي» [١] و سرّى است سبحانى، لقوله تعالى: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي». [٢]
پس، با «فطرت»، ميّال است، به اتّصال به اصل خود، و در عالم مجرّدات، معانى و حقايق همه اشياء هست. چه، آنها عالماند به حقايق و عقل كلّى «امّ الكتاب» است، كما قال تعالى: «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ». [٣] و قال: «ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ»، [٤] چنانكه در لوح قدر صور جزئيّه، هر موجودى به نحو صرافت، به مقادير و اشكال و الوان و آنچه لايق به آنها بوده، موجود بودهاند: «وَ كُلُّ صَغِيرٍ وَ كَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ» [٥] و المقدّر كائن و الكائن مقدّر.
و در نزد مشّائين، جزئيّات واقعه در اين عالم، به هيئت كليّه در عالم عقلى است و نيز به هيئت كليّه، در نفس كليّه فلكيّه و به هيئت جزئيّه در نفس منطبعه فلكيّه مىباشد و حجابى ميانه «نفس ناطقه» و آن «الواح» نيست. چه، نفس ناطقه مجرّد است و حجاب در ميانه ماديات مىباشد، نه در ميانه مجرّدات كه آنها، مانند آيينههاى متعاكساتاند كه آنچه در هر يك باشد از صور، در ديگرى مترائى شود و به وجهى اقرب، مثل ارباب صفوت و محبّت حقيقى- كه يك قبله و يك عزيمت و يك عقيدت هستند- و شواغل حسيّه، موانع نفساند، از اتّصال به آنها و اطّلاع بر حقايق و غيوب.
و موجب ارتفاع حجب بسيار است، مثل «نوم» و مثل «خلسه» كه به تصفيه باطن يا به استغراق ذكرى يا فكرى، يا به مصادفت امور غريبه يا مهوّله دست دهد، و مثل
[١] - اسرى/ ٨٧.
[٢] - حجر/ ٢٩.
[٣] - انعام/ ٥٩.
[٤] - انعام/ ٣٨.
[٥] - قمر/ ٥٣.