أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٨١
الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ». [١]
و توحيد خاصّى- كه پيرايه دل و زبان موحّدان است- نيست، مگر همين فقر ذاتى نورى و تقوّم وجودى به حضرت قيّوم و قيّم عالم كه وجود عالم و عالميان، سراسر حاجت ذاتى است به وجود آن غنىّ مغنىّ، و مردم غافل، به تقليد مىگويند: «خدا موجود است»! چه، گويند به زبان حال و مقامشان، اين وجود امّهات و مواليد است و آن، وجود آباء و آسمان است [٢]، و اگر گذار عقلشان، بر عوالم سلاسل طوليّه افتد، آن وجودها نيز وجود ملائكه و ارواح است. پس، كو وجود خدا؟ به زبان قال مىگوئيد: خدا موجود است، پس در همه صورت، اسماء و صفاتش را مشاهده كن.
بيت
دلى كز معرفت، نور و صفا ديد
به هر چيزى كه ديد، اوّل خدا ديد
تو همّت قدما أنّ ليلى تبرقعت
و أنّ حجابا دونها يمنع اللّثما
بيت
فلاحت فلا و اللّه و ما كان حجبها
و لكن طرفى كان من حسنها اعمى
و اينها اعجوبه نيست [٣]، بلكه چيزى است موافق عقل و نقل، مثل: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» [٤]، «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ» [٥]، «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» [٦] اعجوبه اين است كه مدلول اين آيات و امثال اينها را، متفطّن نمىشوند جهله و غفله [٧]: «ويل لمن لأكها بين لحييه ثمّ لم يتدبّرها، و ربّ تال للقرآن و القرآن يلعنه» [٨]، و در اخبار و آثار است:
«لو ادليتم الى الارض السّفلى لهبط على اللّه» [٩] و ايضا: «مع كلّ شىء لا بمقارنة و غير
[١] - فاطر/ ١٦.
[٢] - «اسماء است» بهنظر درستتر مىآيد.
[٣] - يعنى: امورى عجيبنيست.
[٤] - بقره/ ١٠٩.
[٥] - حديد/ ٤.
[٦] - حديد/ ٣.
[٧] - يعنى: جاهلان وغافلان.
[٨] - «بحار الانوار»، ج٩٢/ ١٨٤.
[٩] - همان، ج ٥٨/ ١٠٧،به جاى «الارض»، «جبل» آمده است.