أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٧٧
جميع الانبياء سرّا و مع خاتمهم جهرا» [١]، و قول النّبى الختمى صلّى اللّه عليه و آله: «من اراد ان ينظر الى آدم فى علمه، و الى نوح فى تقواه، و الى ابراهيم فى حلمه، و الى موسى فى هيبته، و الى عيسى فى عبادته، فلينظر الى علىّ بن أبى طالب» [٢] عليه السّلام اشارت به اين باشد.
و منوّرى براى تو مىگويم، به شرط انصاف و اجتناب از اعتساف، ارائت حقيّت كند و آن اين است كه: مستكملين در جانب «علم» يا «عمل»- يا هر دو- در اوّل روحا و جسدا در غايت نقصاند، حتّى در جنبه حيوانيّت و بعد از استكمال، گويند:
مائيم آن ناقصين باعيانهم كه بالقوه بوديم و به مشيّت خداى تعالى بالفعل شديم، پس «هذيّت» و «هويّت» واحده در خود بينند، با آنكه آن بهيمه آكله شاربه كجا و اين كامل در عقل عملى، يا نظرى- يا هر دو- كجا؟ تفاوت از زمين تا آسمان است.
و از اينها، آنكه حقيقتشناس نيست، نمىرسد جهت اتّحاد را، با آن كسى كه يك قبله و يك عقيده و يك خوى است با او، و حال آنكه جهات اتّحاد را، با آن كسى كه يك قبله و يك عقيده و يك خوى است، با او، و حال آنكه جهات اتّحاد، اينجا ازيد و اقوى و آكد است و انظار جزئيّه خلقيّه و خواهشهاى نفسانيّه نگذارند كه برسد كه:
«متّحد جانهاى شيران خداست» [٣]، اگر چه مراتبى هست.
بيت
نبى، چون آفتاب آمد، ولى ماه
يكى، اندر مقامِ «لى مع اللّه»
[٤] و حديث: «انا و علىّ من نور واحد» [٥] گذشت، و اين بىربطى از اين حقيقت ناشناس، در شأن حقيقتشناسان به علّت عدم اسقاط اضافه روح است به ابدان كه چون سفن و صياصىاند، براى ناخدا و نور اسفهبد و گوهر ذات روح امرى، اعنى:
نفس ناطقه و روح اللّه يكى است: «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ». [٦]
[١] - نظير روايت، «بحارالانوار» ج ٢٤/ ٧٦.
[٢] - «بحار الانوار» ج٣٩/ ٣٩.
[٣] - «مثنوى»، دفتر ٤/٢٢٣- رمضانى- ج ٢/ ٣٠٣- نيكلسون- و ج ٩/ ٤٤١- جعفرى-
[٤] - لى مع الله ...«بحار الانوار»، ج ٨٢/ ٢٤٣.
[٥] - على منّى و أنا منعلى، «بحار الانوار» ج ٣٨/ ٣٢٧.
[٦] - زمر/ ٦.