أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٧٦
و گذشت كه: همه اكوان مخلوقاند از فضالت طينت انسان كامل كه همه نشآت را به نحو جمع و اصالت دارد و در تفرقه همه اظلال اويند، جمادات ظلّ جماديّت او، و گياههاى با ساق و بىساق ظلّ نباتيّت او، و جانداران صامته چرنده و پرنده و خزنده، همه ظلّ حيوانيّت او. چه، همه قوّتهاى نباتيّه و حيوانيّه را، به نحو أتمّ و اعلى داراست كه گياه او كامل، و جانور او عاقل، و همه در سايه بلند پايه عقل كلّىاند، و مقامات اجنّه و شياطين را در مقام نفسيّت اگر بماند، مىگيرد، و الّا اسلموا على يديه، آيا نمىبينى خيال را كه هر زمانى متشكّل به اشكال مختلفه مىشود، چون جن:
لقد صار قلبى قابلا كلّ صورة
فمرعى لغزلان، و ديرا لرهبان
اگر خيالات نوريّه است، چون مؤمنين اجنّه است و الّا چون رئوس شياطين، و اگر در نفوس ثلاث؛ «امّاره»، و «مسوّله»، و «لوّامه» واقف شود، شياطين را سبق مىدهد- نعوذ باللّه- و اگر عصمت و طهارت در عمل پيشه كند و از ملكات حميده، روح او سرشته شود و طينتش مخمّر شود، چون ملائكه عمّاله: «لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ» [١] شود و گذشت كه: با مشاركت لفظ «ملك» و «ملكه»، در مادّه حروف، اشارتى به اين شده.
و اگر عصمت در عقل بسيط او پيدا شود، چون انسان كامل، سرشته از معارف «خودشناسى» و «خداشناسى» و «انجامشناسى»، مانند ملائكه علّامه شود، بلكه بگذرد، چون صاحب مقام «لى مع اللّه». [٢] و در عقل معقول، دانستى كه: وجود هر معقول، حقيقتى است محيطه به كلّ «رقايق» و «رقايق الرّقايق»، احاطه «شىء» به «فىء». پس، وجود انسان كامل، بعد الحق، كلّ الوجود و كمّل در حقيقت، و عالم معنى، نوعى از وحدت دارند، چنانكه در ائمه عليه السّلام آمده است كه: نور واحدند و تفاوت در ظهور كمالات بود، نه به حسب حقيقت، و قول طايفه تفصيليّه، خلاف تحقيق است.
و همانا كه قول امير المؤمنين على عليه السّلام: «لى الكرّات و الرّجعات»، و قولش: «كنت مع
[١] - تحريم/ ٦.
[٢] - «بحار الانوار»، ج٨٢/ ٢٤٣.