أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٦٧
قائلى گفته است:
خوش بافتهاند در ازل، جامه عشق
گر يك خط سبز، بركنارش بودى
عشقهاى صورى، به حسيّات را خواسته است كه جامه و البسهاند، نسبت به عشق حقيقى، و از خطّ سبز حيات جاويد در عالم، صورت را خواسته است. و از آنچه گفتيم، دانستى كه: حيات جاودانى صورى هم به اهل صورت ارزانى، و امّا بر اهل معنى اين عالم نيست، مگر زندانى! چه فانى و چه جاودانى، بلكه فانى خوشتر كه موجب بىنيازى است، از عالم هيولانى.
بعضى حكايت كرده است كه: خضر عليه السّلام به بعضى از اولياء دچار شد و گفت:
مىخواهم، چندى با هم باشيم. او قبول نكرد، و گفت:
چگونه مصاحبت در گيرد [ميان ما]، و حال آن كه، تو آب حيات خورده و حيات جاويد خواسته، و من، ترك جان گفتهام و ترك حيات كردهام و به جانان تسليم شدهام؟
و بالجمله، حسن و جلوه اين مشتهيات جزئيّه به مدخليّت تن باشد- كما مرّ- و هر چه جلوهاش بر تو به مدخليّت تن است، زينهار دل به آن مبند كه چون تعلّق به تن زايل شود و تجرّد حقيقى حاصل شود، مرغوبيّت آن نيز برود، و چون دغدغه حموضت سودا، فم معده را و دغدغه منى، اوعيه را و التهاب حرارت، كبد را كه تسويل نفس كنند، و زينت دهند مشهيات را.
و بالجمله، صوم را سه درجه است: صوم «عموم» و صوم «خصوص» و صوم «اخصّ الخصوص». امّا صوم عموم، پس، آن كفّ «بطن» و «فرج» است، از مفطرات معهوده، و امّا صوم خصوص، كفّ «سمع» و «بصر» و «زبان» و «دست» و «پا» و ساير جوارح است، از گناهان، چنانكه حضرت صادق عليه السّلام فرموده: «اذا صمت فليصم سمعك و بصرك، و غير ذلك»، و صوم اخصّ الخصوص، كفّ قلب است، از جميع «ما سوى اللّه» و احتراز دل است، از افكار دنيويّه و شواغل دنيّه، مگر شواغل دنيويّه كه وسيله آخرت و ماوراى دنيا و آخرت باشند.
مسألة: شرط است در صوم واجب «بلوغ» و «عقل» و «خلوّ از حيض و نفاس» و «عدم سفر» و عدم «مظنّه ضرر».
پس، اگر [صوم] به فعل آورد، با مظنّه ضرر، باطل