أسرار الحكم - محقق سبزوارى - الصفحة ٦٢٩
دارد، نه وجه صورى كه خود جهتى است و «متوجه اليه» جهتى مىخواهد. مصرع:
رو مجرّد شو، مجرّد را ببين! [١]
اقتباس است از قرآن مجيد، در حكايت از خليل عليه السّلام كه چون نجم و قمر و شمس را آفل ديد، و مستحقّ ربوبيّت نديد، بلكه نفوس جزئيّه و نفس كل و عقل كل كه تأويل ستاره و ماه و آفتابند، ديد كه استحقاق ربوبيّت ندارند كه در مقام ذات خود و ماهيّت خود «وجود» و «نور» ندارند و مركّب و محدودند، گفت: متوجّه ساختم روى دلم را: «لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» [٢]، به سوى كسى كه شكافته است نور وجودش، ظلمت امكان ماهيّات آسمانها و زمين را و مستنيرند به نور او، و واجباند به ايجاب و وجوب او: «حَنِيفاً»، حنيفيّت، طهارت و تقدّس است، از آلودگى شرك و تحديد و تجسيم و نحو اينها: «مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، نه شرك جلى و نه شرك خفى: «إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي»، عبادات من: «وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي» و زندگى من و مرگ من و حال آنكه مرگ من در زندگى است، همه را مىخواهم: «لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» [٣]، از براى قرب به خداى، پروردگار عالم و عالميان:
بيت
ديده خواهم كه به روى تو ببينم، ور نه
نام هرگز نبرم، ديده و بينائى را
«لا شَرِيكَ لَهُ»: نيست شريك از براى خدا، نه در خالقيّت و نه در وجوب، و نه در وجود حقيقى كه اوست موجود «فى نفسه» و «لنفسه» و «بنفسه» و بس! و غيرش به او موجودند و فى نفسها موجود نيستند: «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ». [٤]
«وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ»: به توحيد مأمورم: «وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ» [٥] و «الاسلام من التّسليم» [٦]- كما فى الحديث- و بعد بگويد: «اعوذ بالله من الشّيطان الرجيم»، پس شروع كند در
[١] - «مثنوى»، دفتر ٦/٣٦٤- رمضانى- ج ٣/ ١٦- نيكلسون- ج ١٣/ ٢٧٧- جعفرى-
[٢] - انعام/ ٧٩.
[٣] - انعام/ ٧٩.
[٤] - حجر/ ٨٥.
[٥] - يونس/ ٩٠.
[٦] - الاسلام هوالتسليم، «بحار الانوار» ج ٦٨/ ٣٠٩ و ٣١٠.